|
درخت سرو در فرهنگ ایران جایگاه ویژه ای دارد و از هزاران سال پیش تاکنون مورد علاقه ایرانیان بوده است. گرامیداشت درخت سرو در فرهنگ ایران با گسترش آیین مهر در ایران کهن در پیوند است. جشن یلدا، جشن زایش مهر است. چون نیاکان ما می دانستند که از آغاز دی ماه، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در آخرین شب پاییز ( درازترین شب سال ) و پیش از آغاز نخستین روز زمستان، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زایش مهر » جشن می گرفتند که جشن « یلدا » و یا جشن « شب چله» نامیده شد. در باور پیروان آیین مهر، سرو درختی است که ویژه خورشید و زایش مهر است؛ درختی که همیشه سبز و با طراوت است و در برابر سردی و تاریکی پایداری می کند. از این روی سرو نماد مهر تابان و زندگی بخش و نشانه نامیرایی و آزادگی و پایداری در برابر نیروهای مرگ آور بود. از این روی در شب زایش مهر ، « سروِ مهر » را می آراستند و هدایایی در پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند.
بر بنیان باورهای مهری، نیاکانمان نام هایی چون « سرو ناز » را بر فرزندان خود می نهادند و در هنگام زایش فرزندانشان به جای قربانی کردن، به نام نوزاد درخت سروی می کاشتند تا سرو آزاد و فرزندشان باهم بزرگ شوند و زندگی سبز و سرنوشتی روشن داشته باشند. درخت سرو از هزاران سال پیش در ایران کاشت می شده و یکی از نمونه های کهنسال این درخت، سرو کاشمر بوده است که بنا به قول مشهور به دست زرتشت کاشته شده بود . اکنون نیز نمونه های کهنسال دیگری از درخت سرو در برخی از نقاط ایران همچنان استوار است که مهم تر از همه سرو کهنسال چند هزارساله در شهر ابرکوه یزد است که کهنسال ترین سرو جهان به شمار می رود.
خوشبختانه در این سال ها که ایرانیان دوباره به فرهنگ و سنت های زیبای ایرانی خود توجه نشان می دهند، دوباره شاهد هستیم که سنت زیبای آذین بندی درختچه های سرو در میان ایرانیان در شب یلدا مورد توجه قرار گرفته است. ایرانیان می توانند در شب یلدا درخت سرو را در جمع خانوادگی خود مهمان کنند و از سر تا پای این درخت همیشه سبز را با ستاره های درخشان و روبان ها و چراغ های رنگی با ذوق و سلیقه خود آراسته کنند. برای تزئین درخت سرو شب یلدا می توان از نمادهای ایرانی مربوط به جشن یلدا استفاده کرد. مثل: خورشید، ماه و ستاره ، صدف های تزئینی، گل نیلوفر، رشته های مروارید، روبان های سرخ و زرد و آبی، و چراغ های کوچک رنگی. خوشبختانه فروشندگان گل های زینتی نیز به این سنت ایرانی توجهی ویژه داشته اند و با تهیه نهال های سرو به صورت گلدانی آن ها را به علاقه مندان عرضه می کنند. دوستداران فرهنگ ایران که از پاسداران زمین و محیط زیست نیز هستند، می کوشند تا پس از پایان جشن شب یلدا، در صبح روز بعد ( خرم روز ) این درختان زیبا را به خانه اصلی خود در طبیعت بازگردانند و در باغ و باغچه و بوستان ها به خاک بنشانند.
موزه ایران باستان، اولین موزهٔ ایران، در ابتدای خیابان ۳۰ تیر، درخیابان امام خمینی تهران واقع است. ساخت این موزه در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۱۳ ه.ش. به دستوررضاه شاه توسط معمار فرانسوی،آندره گدار، شروع شد. ساختمان موزه در سال ۱۳۱۶ به اتمام رسید و موزه برای بازدید عموم افتتاح شد. زمین اختصاص یافته به این موزه ۵۵۰۰ متر مربع بود که ۲۷۴۴ متر مربع زیربنای آن است. در حال حاضر موزه ي ملي ايران با دو موزه ي ايران باستان و دوره ي اسلامي زير بناي بيش از بيست هزار متر مربع در زميني به مساحت ١٨٠٠٠متر مربع و با حدود ٠٠٠/٣٠٠ هزار شئ تاريخي از زمان هاي مختلف تاريخي ايران، بهترين موزه در جهان درارتباط با فرهنگ، هنر و تاريخ ايران است. قديمي ترين اثري كه نشانگر حضور انسان در فلات ايران است، مربوط به ششصد هزار سال پيش است كه در اين موزه نگهداري مي شود. اشياي مختلفي كه در طي ساليان گذشته به صورت علمي و غير علمي كشف شده اند در قسمت زيرزمين موزه ي ايران باستان قراردارند كه پس از كارشناسي و تحقيقات علمي به تالارهاي اصلي نمايش آثار منتقل مي شوند موزه ي ايران باستان اشياي قابل توجهي از ساير محوطه هاي پيش ازتاريخ ايران همچون شهر سوخته، تپه يحيي، تل ابليس و تپه سنگ چخماق را نيز در خود دارد. از آثار مربوط به استان خوزستان كه از تنوع چشمگيري برخوردارند مي توان به مجموعه ي گاو سفالي معبد چغازنبيل اشاره كرد. اين گاو به دستور پادشاه ايلام از گل پخته ي لعاب دار ساخته شده و به عنوان نگهبان بر دروازه ي معبد چغازنبيل نصب شده است. يكي از منحصر به فردترين نمونه هاي موجود دوره ي اشكاني، بقاياي نيم تنه ي مردي است كه در سال ١٣٧٢ به طور اتفاقي به همراه چند قطعه استخوان، يك لنگه چكمه به همراه ساق پاي درون آن، يك سنگ ساب، چند سفال، يك چاقوي آهني، يك سنجاق نقره، يك شلوارك پشمي، چند قطعه پارچه و يك عدد گردو وجود داشت. اين نيم تنه پس از كشف به مرد نمكي معروف گرديد. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاریهای باستانشناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است. در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان میدهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.مجسمهتحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت میشود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است. متن پارسی باستانی تندیس سنگی داریوش اول-شوش، سده 6 پیش از میلاد: در طبقه ي دوم موزه ي ايران باستان، گنجينه ي نفايس دوران پيش از تاريخ قرار دارد كه در بر گيرنده ي آثار منحصر به فردي چون جام طلاي مارليك، جام طلاي حسنلو، جام خشايار شاه، ريتون طلاي همدان، الواح زرين و سيمين از كاخ آپاداناي تخت جمشيد، زيور آلات مكشوفه از زيويه ي كردستان و ... است. از سكه هاي سلاطين هخامنشي و سلوكيان تا سكه هاي ضرب شده توسط سلسله ي ساساني تا شكل گيري سكه هاي با نقش اسلامي، و از سكه هاي بني اميه، عباسيان، طاهريان و صفاريان تا سامانيان، سلجوقيان و صفويان تا زنديان و قاجاريان و تا امروز، از تمامي اين دوران ها،نمونه ي سكه هايي در موزه ي ملي ايران گرد آمده كه به نمايش گذاشته شده است. باتشکر از دوست عزیزم :م.مظاهری
حکیم غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷خورشیدی - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۷ خورشیدی) او از ریاضیدانان، ستارهشناسان و شُعرای بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و دارای لقب حجةالحق بودهاست، ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند،ادوارد فیتز جرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغربزمین گردیدهاست. یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد. آرامگاه خیام نیشابور : تندیس خیام در بخارست رومانی ترانههای خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است. رباعیات خیام به زبان های سوئدی ، انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی و بسیاری از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است . اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت *********
کعبه زرتشت نام بنایی است مکعب مستطیل شکل درنقش رستم دراستان فارس. این بنا در زمان هخامنشیان و به احتمال در عصر پادشاهی داریوش بزرگ ساخته شده است این بنا دارای تنها یک مدخل بالاتر از سطح زمین و بازمانده پلکانی برای دسترسی به تنها ورودی آن است. تا سال 1316 شمسی، ثلث پایینی بنا در زمین دفن شده بود. تنها در این سال و با آغاز کاوشهای باستان شناسی بود که مشخص گردید که بنا در سه سمت خود (بجز ورودی) دارای سکو است. همچنین در درگاه ورودی جای چرخش پاشنه دری سنگین و کلفت، نشان از دربسته بودن بنا میدهد. این ساختمان تماماً ازسنگ اهکی سفید و سیاه ساخته شده است. درباره کاربرد این بنا، نظرات گوناگونی ابراز شده است. متاسفانه دانشمندان تاکنون کاربرد بی شک و تردید آن را کشف نکردهاند. زمان حمله اعراب به ايران نام «کعبه زرتشت» را به آن دادند. زيرا کاربرد آن را نمي دانستند. از آن جا که فکر مي کردند هر ديني مي بايست براي خود بتکده يا مرکزيتي براي خود داشته باشد با ميل خود گفتند حتما اين بنا هم مرکزيت يا کعبه زرتشتيان است بخشی از کاربردهایی که به این بنا منسوب شدهاست، چنینند: آرامگاه دائمی داریوش که بعدها انصراف پیدا کرده است. آرامگاه موقت (فقط تا پوسیده شدن اجساد) جایگاه آتش مقدس(اتشگاه) جایگاه نگهداری اوستا و کتب دینی جایگاه پرچمهای شاهی پژوهشگر «رضا مرادی غیاث آبادی» که تحقیقات فراوانی در زمینه ایران باستان داشته، راز این بنا رادر کتابی به نام «نظام گاهشماری در چارطاقی های ایران» توسط انتشارات نوید شیراز به چاپ رسانده و منتشر کرده است غیاث آبادی با تحقیقات خود ثابت کرد این بنا با مقایسه با تمامی بناهای گاهشماری (تقویم) آفتابی در سرتاسر جهان، پیشرفته ترین، دقیق ترین، و بهترین بنای گاهشماری آفتابی جهان می تواند باشد. در صورتی که تا قبل از این بنا «چارطاقی ها» در نقاط مختلف ایران احداث شده بودند و همین وظیفه را با شیوه ای بسیار ساده اما دقیق و حرفه یی بر عهده داشتند. تمامی بناهای گاهشماری آفتابی در جهان فقط می توانند روزهای خاصی از سال (مانند روزهای سرفصل) را مشخص کنند و یا حتی با سال خورشیدی تنظیم نیستند. اما این بنا با دقت و علمی که در ساخت آن اجرا شده قادر است بسیاری از جزئیات روزهای مختلف سال و ماهها را مشخص کند که زرتشتیان با استفاده از این بنا می توانستند بسیاری از مناسبت ها و جشن های سال را روز به روز دنبال کنند و از زمان دقیق آنها آگاه شوند. این یک گاهشمار تمام سنگی ثابت در جهان است که می بایست سازندگان آن از بسیاری از نکات علمی جغرافیایی و نجومی و سال کبیسه و انحراف کره زمین نسبت به مدار خورشید و تفاوت قطب مغناطیسی با قطب جغرافیایی و مسیر گردش زمین به دور خورشید و... را در 2500 تا 3000 سال پیش در دوران حکومت هخامنشیان آگاهی می داشتند
به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاحهای برنزی، دستبندهای نقرهای، گوشوارهها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر دادهاند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایههای شن صحرا مدفون شده بودند در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را میتوان در یادداشتهای تاریخدان یونانی آقای هرودت دید. این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بتپرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپها یا استانهای ایران به شمار میرفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقهای میرسند که هماکنون با نام «الخرقه» شناخته میشود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت. هرودوت در تاریخ خود به بادهای شدیدی اشاره میکند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردبادها و توفانهای شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت. این گزارش میافزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند اما اکنون دو دانشمند باستانشناس ایتالیایی ادعا میکنند که شواهد برجستهای یافتهاند که ارتش ایران در توفان شنها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نامها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کردهاند. فیلم باستانشناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستانشناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهنآلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار میکردند، اجساد و استخوانهای انسانهای را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاههای طبیعی زیاد در صحرا یافت میشود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیابهای یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد. هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمیگردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسهها به دست آمدهاند همچنین حدود یکچهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستانشناسی نیز یک بازوبند نقرهای پیدا شده و همچنین گوشآویز و چندین حلقه که شبیه تکههای گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکسهای به دست آمده ـ نشان میدهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشتهاند. حلقههای کروی که از نقره ساخته شدهاند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کردهاند و میگویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد. نقشه قلمرو ايران در دوره هخامنشيان ـ 500 سال پيش از ميلاد
ماندانا ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد شیــــرین
شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت. دغدویه
دغدويه يا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ري بوده است وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند ودين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوي ايران کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهي ميکرده و پس ازاونخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان بشمار مي آمده است به نقل از هرودوت آتوسا آتوسا در لغت به معناي خوش اندام است یوتاب يوتاب در لغت به معني درخشنده و بيمانند است از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند آريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند آرتمیس نخستین و تنها بانوی دریا سالار جهان آرتميس يا آرتميز در لغت به معني راست گفتار بزرگ است در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود گردآفرید گردآفريد يا ُ گردآفرين يكي از پهلوانان سرزمين ايران که تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميكند در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمده است زني بود بر سان گرد سوار هميشه به جنگ اندرون نامدار سیندخت-رودابه-تهمینه سيندخت همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار ومددکار دخترش رودابه بود تهمينه دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود بانو گشنسب و زربانوی دلیر بانو گشسب (مخفف گشنسپ)است که در جنگاوري هيچ کس ياراي شهين سراج، پژوهش گر ادب و تاريخ اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي اين دختر از جايي شروع مي شود که بهمن اسفنديار به کينه توزي خون اسفنديار به سيستان حمله مي کند و زال را در قفس مي اندازد وبا فرامرز، پسر رستم جنگ مي کند و عاقبت او را بر دار مي زند او است که اين نبرد را ادامه مي دهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچ وقت سرفرود نياورد آذر ناهید ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني هلاله-همای چهر ازاد پادشاه زن ايراني نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال پادشاهيش هرگز خطائي نکرده ومردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت زندگي ميکرده اند آریاتس يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد پرین بانوي دانشمند ايراني وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني فرخ رو نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد فرانک همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت پوراندخت و آذرمیدخت
پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از ١٠ كشور آسيايي پادشاهي ميكرد ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، منیژه دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بودتوانست او را نجات بخشد کتایون دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان نگان-نگان زن که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است آپارنیک همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرخون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد سورا در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید کردیه
خواهر خردمند بهرام چوبين ميگيرد و در ميدانهاي نبرد، آنچنان بيباکي و شايستگي از خودنشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد نوشتاري از استاد سعيد تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد ۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها درهمين دشتها ساخته مي شود سوسن ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهرجی را که بعدها یهودیه نام گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنانمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است پيربکران شهر کوچکي در مرکز ايران چند تن ديگر از سرداران و جنگاوران زن در ايران باستان ورزا در لغت به معني نيرومند و توانا هومي ياستر در لغت به معني دوست و هم پيمان و پشتيبان که از سرداران وبزرگان هخامنشی بود وهومسه در لغت به معني والاتبار و نيکزاده بزرگ پريساتيس در چم فرشته و زيبا آمسترس در لغت به معني هم انديش و پشتيبان و يار سي سي کام در لغت به معني کامروا استاتيرا دختر داريوش سوم و از سرداران هخامنشي نيز بود آرتونيس در زمان داريوش كبير فرمانده اي شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه يكي از سپهبدان داريوش شاه بود داناک در لغت به معني باهوش و خردمند و فرزانه مهرمس در لغت به معني مهر بزرگ آذرنوش در لغت به معني پرفروغ آتشين آسپاسيا همسر کورش دوم که از سرداران او نيز بود آرتونيس دختر ارته باز سردار بزرگ داریوش در لغت به معني راست و درست آپاما در لغت به معني گيرا میترادخت در لغت به معني دختر مهر پرين دختر قباد مشاور امور قضايي ساسانيان بود نوشين سردارنامي ساساني در زمان انوشيراوان دادگر و همچنين از سرداران و جنگجويان و بزرگان سپاه ساساني مي توان از نام برد
پيش از تولد ميترا ايرانيان بر اين باور بوده اند که بهروزی و فراوانی به مثابه ی گاوی است که در غاری خفته و با ظهور رهايي بخشی کشته خواهد شد و روزی، مابين ايرانيان تقسيم می گردد. از جانبی دگر ايرانيان باستان شير را مظهر جوانمردی و سروری می پنداشتند و پس از ظهور ميترا او را همانند شير می دانستند، همانگونه که بر سنگ نوشته های کاخ آپادانا در تخت جمشيد می توان مشاهده نمود، شيری در نبرد با گاو او را می کشد که اين شير همان ميترا می باشد . ايرانيان باستان خورشيد را مظهر گرما، زندگی و جاودانگی می دانستند و ميترا که مزدا ناميده می شد مظهر نور و هدايت بود که خورشيد يکی از تجلی های او به حساب می آمد. در ادبيات مزديسنا زرتشت خورشيد را مظهر عظمت و اقتدار ايرانيان می داند.
تولد درفش در ايران را می توان منصوب به زمان هخامنشيان و کورش کبير دانست. در زمان وی هر يک از بخشهای سپاه ايران پرچمی ويژه داشتند و او که پيشاپيش همگان حرکت می کرد درفشی شاهين گون با بالهای باز بر نيزه برمی افراشت، بدين معنی که پرچم وی بر پارچه ای چهارگوش نقش نبسته بود. زمان ساسانيان درفش چهارگوش آنان که درفش کاويان ناميده می شد بر نيزه ای استوار بود که سرنيزه از بلندای آن عيان می نمود. اين درفش، پارچه ای چرمی سيقل يافته با ديبا بود که به همراه نقش ستاره ای چهارپر در ميان آن که فردوسی آن را اختر کاويانی خوانده است، جلوه می نمود. درفش ساسانيان همانند درفش فريدون شاه می بود که بدان چهار رشته نوار به رنگهای سرخ، زرد و بنفش آويزان می نمودند و انتهای هر نوار را گوهری متصل می کردند به گونه ای که شبها هم این درفش کاویانی می درخشید. اين رنگها در شاهنامه ذکر شده است. بنا به اين تعريف پرچم سه رنگ نادرشاه افشار به همراه شير و خورشيدی در ميان آن را می توان اساس پرچم ايران دانست. اما اين شير هنوز شمشيری بر دست نگرفته بود. آقا محمدخان قاجار به دليل کينه ای که از افشاريان بر دل داشت رنگهای سبز و سرخ را از پرچم برداشت اما نقش شير و خورشيد را در ميان پرچمی سفيد حفظ نمود و از آنجائيکه بسيار مذهبی بود با الهام از بعضی پرچمهای دوره صفوی که به نشان ذوالفقار علی بن ابيطالب بر روی آنان شمشير می بود، اين دو نشان را تلفيق نموده و به دست شير شمشير داد. در زمان فتحعلی شاه قاجار برای ايران دو پرچم در نظر گرفتند، يکی پرچمی سراسر قرمز با شيری نشسته و خورشيدی بر گرده ی آن با شمشير که بر چوب پرچمی که در سر آن سرنيزه ای زرين قرار داشت، که پرچم زمان جنگ می بود و ديگری پرچمی سراسر سبز با شيری نشسته و خورشيدی برگرده ی آن بدون شميشيری در دست که بر چوب پرچمی که در سر آن دستی زرين که به معنای دست علی بن ابيطالب بوده است قرار داشت که پرچم زمان صلح می بود. در زمان محمدشاه قاجار نشان تاج بر نشان شير و خورشيد اضافه گرديد. اميرکبير صدراعظم ميهن پرست ايران، در تهيه لباس سربازان دستور به منقوش کردن نشان شير و خورشيد بر روی دکمه های لباس سربازان داد و تاج شير و خورشيد را از آن گرفت اما در شمشير و مستطيل شکل بودن پرچم تصرفی ننمود. متمم قانون اساسی که در زمان مظفرالدين شاه ارائه شد پرچم ايران را چنين بر می شمرد " الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است" . سكه شیر و خورشید دوران سلجوقی بدون شمشیر اما در باب چگونگی رنگها و اندازه آن صحبتی به ميان نيامده بود. تا آنکه دو تن از نمايندگان مجلس ايران که نماينده زرتشتيان در مجلس بودند، به نامهای ارباب کيخسرو و شاهرخ، در مجلس در نطقی چنين عنوان نمودند که " همه ميدانيم نود درصد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد. زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند و در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده است. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم. و به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم. " بدين ترتيب سه رنگ پرچم ايران چنين مفهوم يافت. و در ادامه افزودند که " انقلاب مشروطه در مرداد ماه به پيروزی رسيد، و ماه مرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های وی می باشد و او را "اسد الله" هم می خوانند بر اين پايه شير را ،که هم نشانه مرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم. و چون مشروطيت در ميانه مرداد ماه به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه مرداد و هم ياد آور روز چهاردهم مرداد و هم نشانه کهن ايرانيان. " به تصویر نگاه کنید. این یک اثر ارزشمند باستانی است که پادشاه ایران ؛ خشایارشاه را درحال نیایش نشان میدهد. الاهه روبروی او آناهیتا است که بر پشت شیر سوار است . به خورشیدی که بر پشت شیر است دقت کنید. این اثر تاریخی برگه ارزشمندي است كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود. پس شیر و خورشید نشان میهنی کشور ایران است. و نه ربطی به طاغوت دارد و نه به پهلوی و نه به حکومت پادشاهی.
این دیسک که به قطر 2.6 سانتی متر و از جنس سنگ لاجورد است، بین سالهای ۲۴۰۰ و ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد درجنوب خاوری ایران ساخته شده است و اکنون در موزه ی لوور نگهداری می شود. هر دو سمت دیسک دارای کنده کاری ولی با دو نقش متفاوت عاشقانه هستند. در بالای هر دو نقش، ماه و ستاره ای که شبیه یک گل کشیده شده، به چشم می خورد. یک سوی از دیسک که در شکل بالا نشان داده نشده زنی را نشسته بر روی صندلی مقعری نشان میدهد. این زن سینه های برهنه دارد، دامنی نسبتا بلند پوشیده و موهاش را در بالا در دو قسمت با روبان بسته است. با توجه به نقش غیر یکنواخت و برفک مانند دامن زن حدس زده می شود که جنس دامن از پشم باشد. در برابر زن، مردی با سینه های برهنه (یا با لباسی نازک) زانو زده است و گلدان یا ظرفی مخروط مانند را به زن پیشکش می کند. در نقش سمت دیگر دیسک که در شکل بالا نشان داده شده است مرد بر روی تخت نشسته است و زن که این بار موهاش در پشتش و رو به پایین هست در برابر مرد زانو زده و در حال تعارف فنجانی شیپور مانند به مرد است. در اطراف دیسک آثار مس پوسیده شده به چشم می خورد که از سوراخ دیسک برای آویختن به کار می رفته است. این اثر متعلق به جنوب شرقی ایران (کرمان) است و مربوط به تمدنهای ترا-ایلامی (trans-Elamite) است. توضیحات برگرفته از وبگاه موزه ی لوور
تندیس انوشیروان دادگر بر سردر کاخ دادگستری (تهران) يک استاد باستانشناس از کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني در خفر فارس خبر داد. درباره نقش تابوت انوشروان یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن شاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد . در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است: بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود.... اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است: مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که"به مه نه مه به"مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد. روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام "دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان" که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم. روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است. مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید:((پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند:((ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است. در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم: چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که: گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش ودر سطر دوم نوشته بود که: زندگی که نبشته بر من چه کوشش و در سطر سوم نبشته بود که: گیتی که نه جاوید بر من چه رامش و در سطر چهارم نوشته بود که: شاید که نشاید دانست!
سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی درآمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را بازیابند و یک بار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه ی اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه ی مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیه ی مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم ترین آثار به جای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است. هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان - برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی - تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آب های آزاد سرزمین های شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلی تر، پیوند دریایی ِشهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه ی رود نیل با سرزمین های شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل می سازد. داریوش، پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخ رنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه ی بزرگ و شگفت مهندسی و زمین پیمایی در عصر باستان است. سنگ ها بلندایی در حدود 3 متر دارند نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر «شالوف / الشَلوفه» است که امروزه در میانه ی میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه ی تلخ و در محل شهر فعلی «کِبرِت / کبریت» برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر «سرابه / سرابیوم» و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی «تل مسخوطه / تل المسخوطه» قرار دارد. حضور داریوش در سنگ یادمان ها با تشریفات دوگانه ی ایرانی و مصری، و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری، نشانه ای دیگر از احترام ایرانیان به آیین ها و باورداشت های ملت ها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است. اما سالم ترین متن فارسی باستان در میان رونوشت های گوناگون این کتیبه متعلق به نسخه های شالوف / شلوف و کِبرِت است. بخش نخستِ این متن، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در این جا اهورامزدا) نوشته شده است. بخش دوم دارای هفت سطر به فارسی باستان در سمت راست نگاره ها و پشت سر داریوش، و نیز چهار سطر به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگاره ها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است. بخش سوم که در بر گیرنده ی متن اصلی فرمان ساخت آبراه است در زیر نگاره ها، دارای دوازده سطر به فارسی باستان و هفت سطرِ بازمانده به عیلامی است که ادامه ی متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه ی تل مسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است. شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین ها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ هخامنشی خدای بزرگ است اهورامزدا [ اهورامَزداه ]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاری ای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب. من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی گوید داریوش شاه، من پارسی ام، از پارس مصر را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه ، از رودی به نام نیل که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس می رود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنان که فرمان من بود، و کشتی ها در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنان که خواست من بود.
کلیسای تادئوس مقدس،کلیسایی تاریخی در استان آذربایجان غربی در جنوب ماکو و ۲۰ کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شدهاست تادئوس یا طاطائوس (طاطاوس) یکی از حواریون مسیح است که در سال چهل میلادی به ارمنستان آمد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. گروه زیادی به آیین مسیح روی آوردند که از آن جمله ساناتروک پادشاه ارمنستان و دخترش ساندخت بود. ولی سلطان کمی بعد پشیمان شد و به مخالفت با آیین جدید پرداخت و دستور داد تا تادئوس، ساندخت (دخترش) و گروهی دیگر که به مسیحیت گرویده بودند (حدود 3500 نفر) را به قتل برسانند. در سال 302 میلادی، زمان پادشاهی تیرداد مسیحیت در این کشور دین رسمی و همگانی شد. مسیحیان ارمنی که خاطره شهادت تادئوس و ساندخت را نسل به نسل حفظ کرده بودند در محل فرار آنان کلیساهایی بنا کردند که قره کلیسا یکی از آنهاست. بنابر عقیده ارامنه کلیسای طاطائوس اولین کلیسایی است که به دستور مبشرین و حواریون مسیح در دنیا ساخته شده است هرسال عدهی زیادی از ارمنیان ایران و کشورهای همسایه، برای بزرگداشت روز ویژهی تادئوس در آنجا گرد هم میآیند. بامداد روز مراسم اصلی، ساکنان چادرها زودتر از همیشه بیدار میشوند. گوسفندهای نذری را قربانی میکنند و گوشت نذری را در بین میهمانان دیگر تادئوس پخش میکنند.
سيزدهمين روز در هر ماه زرتشتيان تير يا تشتر نام دارد. تيرگان يكي از بزرگترين جشنهاي ايران باستان است. روايت است در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهيان ایران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند و قرار بر اين میگذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرز کوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران میشود. پس از اين تيراندازی آرش از خستگی میميرد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمزد تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند. بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطوره های جهان دانستهاند؛ آرش نماد جانفشانی در راه میهن است. “از آن خوانند آرش را كمانگير كه از آمل به مرو انداخت يك تير” در جشن تيرگان آمده آن است كه در زمان ساسانيان و پادشاهي فيروز، هفتسال در ايران خشكسالي روي داد و در چنين روزي مردم روي به بيابان آوردند و با نيايش خود از پروردگار آرزوي باريدن باران كردند ، پس از آن بارش باران شروع شد و به شادي آن در چنين روزي ايرانيان در يكديگر آب ميپاشند. آيين برگزاري اين جشن بدين گونه است كه چند روز پيش از جشن تيرگان تمام خانه را از درون و برون پاكيزه ميسازند و صبح روز جشن همه آب تني ميكنند و لباس نو ميپوشند. آنچه ويژگي اين جشن است تار نازكي از ابريشم هفت رنگ و سيم نازك و ظريفي بههم ميتابند كه به نام «تيروباد» مشهور است كه شايد نشانهرنگهاي رنگين كمان در آسمان معروف به تيروكمان آرش باشد. زرتشتيان اين تار را در بامداد روز تير به مچ دست خود ميبندند و ده روز بعد در روز باد به هنگاميكه تيرآرش بر درخت فرو مينشيند به باد ميدهند. از آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه مي باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شده اند ، دختر نابالغي كوزه اي خالي يا پر از آب را دور مجلس مي گرداند و هركس به نيتي كه دارد چيزي در آن مي اندازد و سپس كوزه را در جايي مي نهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه مي كشند و آيينه اي روي آن مي گذارند. آنگاه عصر روز تير و جشن ، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتي نو مي كند و كوزه را برداشته و باج مي گيرد يعني ساكت و خاموش مي ماند و سرگذر در محله مي نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزي در كوزه افكنده بودند مي آيند. هر كس شعري مي خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چيزي بيرون مي آورد. صاحب آن شي ، نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون مي داند. *زيارت پارس بانو: زرتشتيان ايران وجهان از روز مهر و 13 تيرماه خورشيدي به مدت ٥روز در نيايشگاه پارس بانو گرد ميآيند . زيارتگاه پيربانو در دامنه كوهي نزديك جنوب شهر عقدا در 112 كيلومتري شمال غرب يزد در محلي به نام ارجنان(زرجو) واقع شده و از تهران به سمت يزد از عقدا گذشته دهكده بعدي سمت راست جاده به نام شمس آباد به طرف پيربانو ميرود. به باور زرتشتيان شهبانوي پارس به نام خاتونبانو در اين مكان مقدس پناهنده شده است. شهبانو در خواب نابينايي نمايان شده و پس از شفاي چشمان او ميفرمايد پيربانو را بنياد گذارد. زرتشتيان به مدت پنج روز در تاريخ ياد شده به گردهم آمده و به درگاه اهورامزدا نيايش ميكنند و آيين هاي ديني و سنتي خويش را به جاي ميآورند
بریتیش میوزیوم یا همان موزه بریتانیا که از آن به عنوان یکی از چهار موزه غنی جهان نام میبرند در آن آثاری از 5 قاره جهان را میتوان یافت . بخش خاورمیانه موزه بریتانیا شامل اشیای باستانی بسیار پرارزشی است که کشورهای ایران عراق و اسراییل و دیگر کشورهای منطقه را شامل میشود. و در این میان بیش از سیزده هزار شی باستانی ایران در این موزه قرار دارد و این جدای از دیگر آثار ایرانی موجود در موزه های دیگر بریتانیا می باشد.
میگویند به درون این موزه که پای میگذاری و وارد بخش شرقی آن میشوی احساس غربت را از دست میدهی آثاری از ایران، مصر ، شبه قاره، چین و ... انسان را از دنیای غربی به میان سرزمینهای شرقی میافکند. مجموعه حاضر نمایی است از معدودی از آثارایرانی یافت شده در ایران
نقش برجسته و كتیبه داریوش یكی از مهمترین آثار مجموعه جهانی بیستون است. این نقش برجسته كه یكی از زیباترین یادگارهای ادبی و تاریخی ایران است، در 30 كیلومتری شمال شرقی شهر كرمانشاه بر روی صخره معروف به بیستون حجاری شده است. به گفته كارشناسان كتیبه داریوش بزرگترین، پر اهمیت ترین و معتبرترین كتیبهای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است. در سال 522 قبل از میلاد داریوش، شاه هخامنشی نقشی از خود، فروهر، دو تن از بزرگان پارسی، گئومات، مغ و 9 تن از شاهان مغلوب را بر دیواره كوه بیستون حك میكند و علاوه بر این نقش فرامین و اندرزهای خود را به صورت كتیبهای بر دل كوه بیستون حجاری میكند. داریوش شاه در این كتیبه شرح فتوحات خود را به خط میخی و سه زبان پارسی باستان و عیلامی و بابلی بر دل سنگ نگاشته است. عظمت این كتیبه به گونهای است كه فقط زبان پارسی باستان آن دارای 414 سطر است. در سنگ نگاره داریوش كه شش متر طول و 20/3 مترعرض دارد، تصویر داریوش به ارتفاع 78/1 متر در سمت چپ صحنه حجاری شده است. وی تاج گنكره داری بر سر و پیراهن بلندی بر تن دارد، او دست راست را به علامت احترام بالا برده و در دست چپ كمانی را گرفته است. در این صحنه داریوش پای چپش را بر روی سینه گئومات مغ نهادهاست. در پشت سر داریوش "وینده فرنه " كمان دار و " گئو بروه " نیزه دار ایستادهاند كه از جمله هفت تنانیاند كه در براندازی گئومات شركت داشتند. در زیر پای چپ داریوش گئومات مغ بر پشت خوابیده و به علامت التماس دست هایش را بالا برده است. پشت سر او صف اسیران با گردنها و دست های از پشت بسته دیده میشود، در بالای سر هر یك از این اسیران و در زیر تنه گئومات مغ و بر روی دامن اسیر نام و نقش پادشاه شورشگر و جایی كه در آن شورش كرده ذكر شده است. در بالای سر اسیران تصویر نمادینی از اهورامزدا در حال اهدای حلقه قدرت به داریوش حجاری شده و داریوش دست راستش را به نشانه نیایش اهورامزدا بلند كرده است. در این نقش داریوش به معرفی خود و خاندانش میپردازد و در حقیقت با این نوشته مشروعیت خود را اعلام میكند، پس از آن شرح فتوحاتش را به خط میخی عیلامی در سمت راست سنگ نگاره و در مرحله بعد با خط میخی بابلی در سمت چپ سنگ نگاره حك میكند. در مرحله نهایی در زیر نقوش برجسته شرح فتوحاتش را به خط میخی و به زبان فارسی باستان حك میكند. سنگ تراشان هخامنشی در حال نوشتن خطوط بر سینه كوه بودند كه سكاها دوباره سر به شورش گذاشتند. داریوش در سال 519 قبل از میلاد "سكونخا" شاه سكاها را شكست داد و این رویداد را بیدرنگ به سنگ نبشته اضافه كرد. چون جایی برای اضافه كردن تصویر شاه سكایی باقی نمانده بود، داریوش دستور داد بخشی از متن عیلامی را پاك و آن را در سمت چپ قسمت پایین كنار متن فارسی باستان از نو حك كنند و به جای متن عیلامی تصویر "سكونخا" را حجاری كنند. در این سنگ نوشته داریوش ابتدا به معرفی خود و خاندانش میپردازد و سپس واقعه قتل گئومات مغ را كه پس از مرگ كمبوجیه سلطنت را غصب كرده بود شرح میدهد. پس از آن به شرح جنگهایی كه بر ضد بزرگان و امرای یاغی كرده بود می پردازد و در خاتمه به هركس كه این كتیبه بزرگ را محو نماید، نفرین میكند. با تشکر از دوست خوبم "م"
هنر موسيقي درايران عمري به بلنداي تاريخ سرزمين آريايي دارد. درايران باستان هنگام برآمدن و فرو رفتن خورشيد گروهي به نواختن طبل و کرنا ميپرداختند. درآنزمان3نوع موسيقيآئيني،بزمي و رزمي مرسوم بوده است. همچنين درجشنهاوروزهاي تاريخي و ملي نواي موسيقيايراني بگوش ميرسيد ملتي كه خود را رقيب يونان ميدانسته و با اهالي آن سرزمين روابط تاريخي داشته و از حيث آثار صنعتي نمونههاي پرارزشي مانند مجاريهای تختجمشيد به يادگار گذاشته، بيشك از موسيقي هم بيبهره نبوده است. هردوت در تاريخ خود راجع به ايرانيها ميگويد: ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني به خدا و مقدمات خود مزبخ ندارند، آتش روشن نميكنند، بر قبور شراب نميپاشند، ولي يكي از موبدان حاضر ميشود و يكي از سرودهاي مقدس مذهبي را ميخواند.از اين نوشته چنين برميآيد كه ايرانيان در آن موقع موسيقي مخصوصي براي تشريفات مذهبي داشتهاند مانی پیامبر ایرانی پایه وجایگاه اواز را بسیار بلند میشمارد وبا کوشش فراوان موسیقی دینی را در ایین خود رواج و گسترش داد و مزدک موسیقی را به عنوان یکی از نیروهای مینوی شناخته و رامشگر(سرپرست موسیقی)را یکی از چهار بزرگان ونزدیکان پادشاه جای داده بود قديمي ترين سند از تاريخ موسيقي ايران ( و موسيقي جهان ) كه تا كنون به دست آمده مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد است كه تاريخ موسيقي ايران را به پنج هزار سال قبل مي رساند. مهري كه در چغاميشِ خوزستان كشف شده حاوي صحنه اي از اجراي موسيـقي در اين دوره تاريـخي اسـت ( 3300-3100 ق.م ). در اين مهر كه يك چنگ، يك ساز بادي و يك ساز كوبه اي به همراه خواننده تصوير شده اند نكات جالبي نهفته است. اولين نمونه ي چنگ هاي ايراني ( و حتي اولين نمونه ي جهاني ) در اين مهر مشاهده مي شود. چنگ نقش شده بر اين مهر به سه هزار سال پيش از ميلاد تعلق دارد در حاليكه قديمي ترين تصوير از چنگ هاي نقش شده بر مقابر مصري به 2000 تا 1500 سال پيش از ميلاد متعلق است. و حتي قديمي ترين نقش يافت شده از چنگ بين النهرين متعلق به 2300 پيش از ميلاد است. اين مهر نشان دهنده ي قديمي ترين سازها و همچنين نشان دهنده ي قديمي ترين همنوازي در دنياست. تا اين زمان سند قديمي تري كه نشان از همنوازي باشد در ميان آثار باستاني يافت نشده است. اين مهر توسط هلن كانتور و پيناس دلوگاز در چغاميش خوزستان در سال هاي 1961 -1966 كشف شد و از آن تاريخ از ايران خارج شد و محل نگهداري آن نيز نا معلوم است. نقشي از اين مهر بر روي گل رس در موزه ي سازهاي كرمان موجود است از آنجا كه پادشاهان ساساني، ايرانينژاد بودند و به بسط و توسعه تمدن ايراني علاقه مخصوصي داشتند، در دوره آنها علوم و صنايع ترقي كرد و موسيقي هم در اثر ترغيب و تشويق آنها بيش از پيش رواج و رونق گرفت. اردشير ساساني مردم را به طبقات مختلف تقسيم كرده بود كه از آن جمله موسيقيدانها طبقه خاصي را تشكيل ميدادند و در نزد او مقامي مخصوص داشتند. ذوق ادبي و موسيقي بهرامگور معروف است، چنانكه نوشتهاند وي چهارصد تن نوازنده و خواننده از هند به ايران آورد و در زمان او موسيقيدانها بر ساير طبقات مردم مقدم بودند و او آنها را نوازش بسيار ميكرد. موسيقي دوره ساساني مخصوصاً در زمان خسروپرويز بيشتر ترقي كرد و باربد، موسيقيدان خاص او بود كه در كتابهاي ادب و تاريخ مانند شاهنامه فردوسي و خسروشيرين نظامي حكاياتي از او نقل شده است. به طوريكه نوشتهاند باربد مخترع تعدادي نوا و آهنگهائيست كه آنها را در حضور خسروپرويز مينواخته و مشهور است كه وي سيصد و شصت لحن موسيقي براي روزهاي سال ساخته و هر روز اسامي كه نظامي در خسروشيرين آمده معلوم نيست نغمات اختراعي باربد باشد ولي چون نام اغلب آنها فارسي خالص است و ديگران هم همين نامها را كم و بيش قبل از او تكرار كردهاند، ميتوان با حدس نزديك به يقين گفت كه اين نغمهها يادگار دوره ساساني است، از قبيل: گنج بادآور- آرايش خورشيد- نيمروز- مشگدانه- رامشجان- نوشينباده- نوروز- شبديز- كبك دري- كيخسروي- سبزه در سبزه- سروستان- ماه- شادروان مرواريد ديگر از موسيقيدانهاي اين دوره، نكيسا ميباشد همينقدر او را در نواختن چنگ ماهر دانستهاند و نامش هنوز بر سر زبانهاست.ديگر بامشاد و رامتين يا (رامين) و آزاد و ارچنگي كه آنها از مطربان و رامشگران دوره خسروپرويز بودهاند تجمل سلطنت ساسانيان خود دليل ديگريست كه موسيقي در آن دوره آبرو و احترام و رونق و اعتباري داشته است و دليل ديگر بر اهميت موسيقي دوره ساساني، اينكه عربها بعد از فتح ايران، موسيقي ايراني را عيناً اختيار كردند و بين آنها كه به كلي از اين هنر عاري بودند،نوازندگان و خوانندگاني پيدا شدند و موسيقيدانهاي ايراني قدر و اعتباري به سزا يافتند از سازهاي ذكر شده نمونه چنگ در طاق بستان ديده ميشود. از منظره شكارگاهي كه در طاق بستان هست چنين برميآيد كه شاه و همراهانش در مردابي مشغول شكار هستند و زنهاي چنگزن در قايقي نشسته با الحان موسيقي، وسائل خوشي آنها را فراهم ميآورند. جاي بسي تعجب است كه اين ساز كه از قديميترين آلات موسيقي است و قبل از ايرانيها، ملل ديگر از قبيل مصريها و سوريها و عيلاميها و آسوريها هم با آن آشنايي داشتهاند و در دوره ساساني هم معمول بوده كمكم در ايران از بين رفته است، درصورتيكه اين ساز فعلاً تكميل شده و در اركسترهاي اروپا معمول و متداول است. از نظر علمي دايره موسيقي ما بسيار وسيع است زيرا وجود ربع پرده و فواصل ربع پردهاي سبب ايجاد يك عده گامهايي شده كه نظير آنها در موسيقي فرنگي نيست از قبيل گامهاي شور و سهگاه و چهارگاه و غيره. هر يك از مقامات موسيقي ما داراي حالات و صفات مخصوصي اس كه اين كيفيات موسيقي ما را نسبت به ديگر موسيقيها و بهخصوص موسيقي فرنگي ممتاز ميكند. موسيقي ايران پيوستگي روح و جسم رابه همراه دارد و روح هاي بيشماري رابه يگانگي مي خواند نكته اي كه در اين برخورد بسيار پراهميت است، جان مايه ملي و آئيني اين هنر است كه آن را ايراني نگه مي دارد موسيقي ايراني بدن را به چرخه مي آورد. آواز، پيغام هايي را كه از جانب عرفاي ايراني در قالب وزن و قافيه برايمان آورده اند به صوتي خوش در گوش جانمان مي نشاند.بانگاهی به موسيقي هاي محلي تمام نقاط ايران، هركدام با نوا و صوتي متفاوت به ظهور مي رسند. در اين ميان رقص ها نيز به مثابه پيروي از موسيقي به شكل خاص بومي درمي آيند.بدن در اختيار صوت قرار مي گيرد. در موسيقي نواحي جنوبي قسمت هاي بالايي بدن به حركات ريز و خرد به حركت درمي آيند. در موسيقي كردي كل بدن از جا كنده مي شود و در نگاه كلي موسيقي ايراني در گروه و حركات دسته جمعي ديده مي شود. يعني اينكه پيوستگي نه تنها روح كه جسم را به همراه دارد و روح هاي بيشماري را به يگانگي مي خواند. به امید آنکه قدر این گنجینه پارسی را بهتر بدانیم و ان را پاس بداریم.
بررسی جشنهای ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگیهایی مشترك در میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیدههای طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد. دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كردهاند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمیتوان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست. سومین ویژگی گردهماییها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار میشده است. چهارمین ویژگی جشنها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیینهای ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمیشود. بلكه حتی با آیینهایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار میشود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزدهبدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزدهبدر غمانگیزترین روزهای سال است. ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشنهای ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر میبخشد. ششمین ویژگی عمومی جشنها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر میآید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت میكردهاند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در میگذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن میگرفتهاند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونههای آنرا در شاهنامه فردوسی میبینیم. میدانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است. هفتمین ویژگیهای عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشنها و آیینهای میهنی خود را به گونهای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفتانگیزی برگزار كرده و تفاوتهای قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمیدانستهاند. آیینهای ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیدهاند. كسانی كه با تعصبهای نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران میدانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب میزنند. به امید اینکه شاد زیستن را بیاموزیم و شاد بمانیم .
روز سيزده نوروز، ايرانيان بنابر سنتي ديرينه به باغ و دشت و صحرا ميروند و روز خود را در بيرون از خانه سپري ميكنند. سيزده بدر جشن واقعي بهار است. طراوت و سرسبزي به طبيعت بازگشته و طبيعت مردم را به سوي خود ميخواند. ایرانیان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند. در منابع پهلوي از مشيه و مشيانه یاد شده که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند که در روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. برخی ناخجستگي اين روز را ناشي از حوادث بزرگ كيهاني و واقعههاي سهمگين و ناگواري همراه با زمين لرزه و ويراني ميداند كه در دوران اساطيري و تاريخي در روز سيزدهم سال نو در جهان رخ داده بود و اين باور را در انديشه مردم به وجود آورده بود كه در هر چند هزار سال يك بار در همين هنگام سال، بلايي آسماني فرا خواهد رسيد. از اين رو، مردم به طور سنتي در هر سال به هنگام روز سيزدهم فروردين در زير سقف و بام نميماندند.برخی منشا اين عقيده را يوناني ميداند و ميگويند: «به موجب عقيده يونانيان قديم، انجمني مركب از خدايان دوازدهگانه منعقد بود، نفر سيزدهمي وارد ميشود و يكي از آنها را ميكشد و مجلس را بر هم ميزند. از آن زمان عدد سيزده منحوس و بدشگون شد. در شام آخر، حضرت عيسي (ع) با دوازده تن از حواريون خود، جمعا سيزده نفر شركت داشتند و سيزدهمين نفر به آنان خيانت كرد كه منجر به مصلوب شدن مسيح شد. اين تفكر چنان در باورهاي مسيحيان جهان رسوخ كرده كه در كشورهاي اروپايي و امريكايي، سيزده نفر بر سر سفره نمينشينند، ساختمانها طبقه سيزدهم و هواپيماها رديف سيزده ندارند شباهتي بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها )بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند وجود دارد. کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند. شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده و سه سال با 12 فروردين است اما در ايران، ظاهرا قديميترين منبعي كه به نحوست سيزده اشاره كرده، آثار الباقيه ابوريحان بيروني است كه تنها روز سيزدهم تير ماه را منحوس خوانده است و نه سيزده بدر را. در اساطير ايراني، عمر جهان هستي 12 هزار سال است و پس از اين دوره، با ظهور سوشيانت، آخرين نيروي اهريمني از ميان ميرود و آدميان به جايگاه ابدي خويش به عالم مينو باز ميگردند و مراسم سيزده نوروز را روز ويژه طلب باران براي كشتزارهاي نودميده می دانستند كه با جشن و نثاري براي تيشتر، ايزد باران، همراه بوده است. پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است. گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. گردش سيزده بدر فارغ از نحوست آن، پيوند با طبيعت، جمع شدن خانواده به دور هم و تفريح و سرگرمي را به همراه دارد و در يك كلمه نشاط بخش است. در آستانه روز 13 فروردین سران بسیاری از کشورها از جمله ولادیمیر پوتین، دومین رییس جمهور فدراتیو روسیه و جرج واکر بوش، رییس جمهور ایالات متحده با تعظیم در برابر اقتدار و شکوه فرهنگ و تمدن ایران، این روز را به ملت ایران تبریک گفته اند. این در حالیست که خودمان متاسفانه قدر چنین قابلیت هایی را برای افتخار آفرینی در عرصه بین الملل کمتر از دیگران می دانیم و دریغ از یک نیم نگاه.
اي جوانان عجم اجر شما با اسفناج!
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشدمنشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمیترین آیین ملی در جهان به شمار میرود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است. ابداع نوروز در شاهنامه، بدین صورت روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان منور شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند.همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوشقدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند. فردوسی میگوید : روز نوروز در زمان کیان می نهادند مردم ایران شیر و شهد و شراب و شکر ناب شمع و شمشاد و شاهد اندر خوان بنا به بعضی از گفته ها پس از سلطه تازیان(مسلمانان)، نوشیدن شراب را منع میداشتند ، سفره هفت شین به هفت سین تبدیل گردید که عبارتند از: 1- سیب به نشان برکت و نعمت و فراوانی و آنچه نیکی است 2- سبزه یا سبزی به نشان شادی و خرمی 3- سمنو به نشان افزونی نان و خوراک افراد خانواده 4- سیر به نشان دفع آفات و پاکیزگی محیط زیست 5- سرکه به نشان تندرستی و ایمنی و پاکی و پاکیزگی 6- سماق به نشان برکت اجاق و آشپزی خانواده 7- سنجد به نشان عشق و ازدواج و تولید نسل (یکی از دوستان گرامی لطف داشتن و با ارسال مطلبی ریشه سفره هفت سین ایرانی را اینگونه بیان میکنن که میتونه اصالت بیشتری داشته باشه.با تشکر ) خوان نوروزي هفت پايه اصلي دارد كه هفت سين خوانده مي شود و چيزهايي را شامل مي شود كه نخستين حرف آنها سين است. هر چند برخي از افراد در هفت سين بودن آن شك كرده اند و مي پندارند كه بعد از حمله اعراب و ايجاد تغييرات ديني در ايران ، اين سفره هم دچار دگرگوني شده است. ولي بر اساس اسناد تاريخي اين ادعاها واقعيت ندارند. و برخی می گويند ايرانيان پيش از اسلام ، هفت شين داشتند و بر سر خوان نوروزي شراب و شهد مي گذاشتند. ولي هر دوي اين واژه ها عربي هستند و ايرانيان اگر قرار بود شراب بر سر خوان نوروزي بگذارند بايد هفت ميم مي داشتند. چون معادل فارسي شراب ، مي است. سبزه نودميده : سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج ها است ، در قابهاي گرانبها سبز مي كردند. در كاخ پادشاهان 20 روز پيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر مي آوردند و بر روي هر يك از انها يكي از غلات را مي كاشتند ، خوب روئيدن هر يك از آنها را به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند كه آن دانه در آن سال پر بار خواهد بود. در ششم نوروز آن غلات را مي چيدند و به نشانه بركت و باروري در تالار پخش مي كردند. سه قاب از سبزه ها را به نشانه هومت ، هوخت و هورشت بر خوان مي نهادند و بر روي آنها گندم ، جو و ارزن كه خوراك اصلي مردم بود سبز مي كردند. رنگ سبز آنها رنگ ملي و مذهبي ايرانيان بود و خوان نوروزي را زينت مي بخشيد. سبز شدن دانه نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود. سمنو : از جوانه هاي تازه رسيده گندم ساخته مي شد از آنجايي كه فروهرها باعث روئيدن گياهان و جوانه زدن آنها مي شوند ، خوردن اين جوانه هاي بارور سبب نيرومندي و باروري در تمام سال مي گردد. سنجد : يكي از ميوه هايي است كه در خوان نوروزي گذاشته مي شود. چون بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است كه از مقدمات اصلي تولد و زايندگي است ، پس وجود آن نشانه اي از زايش كيهاني است. سيب : روستائيان سيب را در خمهاي وپژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند. سيب با زايش هم نسبت دارد. بدين صورت كه اغلب درويشي سيبي را از وسط نصف مي كردو نيمي از آن را به زن و نيمه ديگر را به شوهر مي داد. بدين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايي رها مي شد. در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت.نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بودهاند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم میدانستند. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تامجوس از بین برود!! )) آرزو داریم و آرزومندیم ، این نو آیین روز، نوروز دل فروز بر همه ایرانیان پارسی گو فرخنده باشد. نوروز خجسته باد.
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در زردي من از تو ، سرخي تو از من غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است این مراسم برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ).ایرانیان دراين پنج روز آتش روشن می کردند تا روح نياکانشان را به خانه ها دعوت کنند آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است بعضی از آیین های شب چهار شنبه سوری آجیل مشگل گشا: که شامل پسته، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما که گاهی نارگیل، قیسی ومویز و نبات هم به آن می افزایند فال گوش: در مناطق زرتشتی نشین با ایستادن در زیر بام ها خواستار شنیدن پیامی از وی فروهی ها می باشند فال کوزه: در این شب درون کوزه اشعاری (بیشتر حافظ) را درون کوزه ای همراه با چیزی از افراد مانند انگشتر یا گوش واره می انداختند و کودکی یک شعر و یک شی را در می آورد که نشان فال وی بود کجاوه بازی یا شال اندازی: که با آویختن کجاوه کوچکی که می سازند و یا شال کمر از بالای بام خواستار هدیه می شوند قاشق زنی: که بیشتر جنبه سر گرمی دارد و جوانان با انداختن چادر روی خود را می پوشانند و با زدن قاشق به هم به جلوی خانه ها رفته و خواستار هدیه می شوند کوزه شکنی: با شکستن کوزه ای آب ندیده (نو) خواستار رفع بلا و قضا می شوند گره کشایی: در این شب کسانی که فکر می کنند بختشان بسته است، با گره زدن بخشی از دستمال یا روسری خویش بر سر راهی می ایستند و از اولین کسی که می گذرد می خواهد گره را باز کند تا بخت او هم باز شود آش چهارشنبه سوری: صاحب نذر با اعلام پختن آش از دیگران می خواهد که نذری اگر دارند بیاورد و در آش شریک شوند
فهرستی از نامهای زنان حقیقی ایرانی (به ترتیب حروف الفبا و همراه با بیوگرافی کامل آنها) میباشد که پیش ازحمله اعراب به ایران یا در خلال این حملات و سالهای آغازین اسلام در ایران میزیستند. این فهرست دربرگیرنده نام زنان افسانهای و اسطورهای نمیشود.
مادها هخامنشیان اشکانیان ساسانیان طاهریان 1 - طاهر بن حسین معروف به ذویمینین
علویان
صفاریان 2 - عمرو ان لیث صفاری 3 - علی بن لیث صفاری 4 - طاهر بن محمد بن لیث صفاری 5 - خلف بن احمد سامانیان 1 - اسماعيل بن احمد 2 - احمد بن اسماعيل 3 - نصربن احمد 4 - نوح بن نصر 5 - عبد الملك بن نوح 6 - منصوربن نوح 7 - نوح بن منصور 8 - منصور بن نوح 9 - عبدالملك بن نوح
ال زیار آل بویه
غزنویان سلجوقیان خوارزمشاهیان صفویان افشاریان زندیه 1 - کریم خان زند قاجاریه پهلوی ۱ - رضا شاه پهلوی منبع:http://www.yadeyar.ir
از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند،ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبلی بسیارشگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی یا فروهر به پیش از زایش زرتشت باز میگردد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است . سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد .یکی سوی راست و دیگریسوی چپ.نخست" سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو"که نشان از نیروی شر واهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود ونابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است .
در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در ایران ، کلودیوس دوم ، امپراتور روم عقیده داشت که سربازان مجرد توانایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد.اما کشیشی به نام والنتیوس( والنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام کرد. به همین خاطر روز چهاردهم فوریه، مصادف با بیست و پنجم بهمن، روز عشق نامیده شد و اما سپندارمذگان در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، تنها چند روز پس از روز ولنتاین. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.ا در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند.این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشنها تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید اینکه سپندارمذگان، در تقویم های امروزی مصادف با پنجم اسفند ماه نیست به این دلیل است که در گذشته ایرانیان ١٢ ماه ٣٠ روزه داشتند و ٥ روز را نیز افزودن بر آن ١٢ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز ٣٣٥ از سال یا ٢٩ بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودند .انوری درباره جشن بهمنگان گويد: بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن ما در افواه اندر آمد ز در حجره من صبحدمی روز بهمن جه يعنی دوم بهمن ماه .فرخی گفته است: فرخش باد و خداوند فرخنده کناد عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا می نويسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است از گوشت خوردن پرهيز می کنند.اصولا ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد . جشن بهمنگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد .به اميد روزی که تمام ايرانيان هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند
آب می خواهم سرابم میدهند عشق می ورزم عذابم میدهند
وطن٬وطن نظر فکن به من که من به هر کجا٬غریب وار٬ که زیر آسمان دیگری غنوده ام همیشه با تو بوده ام همیشه با تو بوده ام اگر که حال پرسی ام تو نیک می شناسی ام من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم: حکایت هزار شاه با گدا حدیث عشق ناتمام آن شبان به دختر سیاه چشم کدخدا ز پشت دود کشت های سوخته درون کومه ی سیاه ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است رخم به سیلی زمانه خو گرفته است اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام یکی ز چهره های بی شمار توده ام چه غمگنانه سال ها که بال ها زدم به روی بحر بی کناره ات که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی به اوج رفت موج های تو که یاد باد اوج های تو! در آن میان که جز خطر نبود مرا به تخته پاره ها نظر نبود نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان به گودهای هول بسی صدف گشوده ام گهر ز کام مرگ در ربوده ام بدان امید تا که تو دهان و دست را رها کنی دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی به بند مانده ام شکنجه دیده ام سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام اگر تو پوششی پلید یافتی ستایش من از پلید پیرهن نبود نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام اگر که ایستاده ام و یا ز پا فتاده ام برای تو٬ به راه تو شکسته ام اگر میان سنگ های آسیا چو دانه های سوده ام ولی هنوز گندمم غذا و قوت مردمم همانم آن یگانه ای که بوده ام سپاه عشق در پی است شرار و شور کارساز با وی است دریچه های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان کنون به گوش می رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده ام نبود و بود برزگر را چه باک اگر بر آید از زمین هر آنچ او به سالیان فشانده یا نشانده است وطن!وطن! تو سبز جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته پر گشوده ام سیاوش کسرایی
|
ABOUT ![]()
بیایید سهمی در پاسداری از تاریخ و فرهنگ سرزمینمان داشته باشیم MENU
Home
|