ماندانا
ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید.
ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد
شیــــرین
شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود.
در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود.
خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.
دغدویه
دغدويه يا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ري بوده است
وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند ودين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت
پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به آذربايجان فرستادند او درآنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان استکاساندان - کاساندانه
کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوي ايران
(ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود که از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودندکاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهي ميکرده و پس ازاونخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان بشمار مي آمده است
. او ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه،برديا، آتوسا، رکسانه و ارتيستونه داشت. هر يك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوي در تاريخ هخامنشيان داراي نقش تعيين كننده بوده اند و از نشانه ها چنين بر مي ايد كه آنها از تربيتي خاص برخورداربودند.به نقل از هرودوت
: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پيش از ميلاد فوت کرد و هنگام مرگ وي در بابل ۶ روز همهبه سوگواري همگاني فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می باشدآتوسا
آتوسا در لغت به معناي خوش اندام است
. همچنين به معناي قدرت و توانمندي نيز ميباشد.آتوسا ( ۵۵۰ تا ۴۷۵ پيش از ميلاد مسيح) شهبانوهاي ايران يكي از برجسته ترين زنان در تاريخ ايران قديم است. وي دختر کورش کبير و کاساندان، خواهر کمبوجيه، و همسر دو پادشاه هخامنشي، کمبوجيه وداريوش يکم، و مادر خشايار شاه بود آتوسا بانويي زيبا بود وهم شاعر و هم اديب بود و به نوجوانان پارسي درس ادبيات پارسي ميداد. به خاطرخرد و انديشه نيکويش داريوش با ايشان در مسائل مملکتي و سرنوشت ساز مشورت ميکرد و نيز به ايشان اعتماد کامل داشت .اگر داريوش به منطقه اي لشگر ميکشيد شوراي سلطنت براي اداره امور کشور تشکيل ميشد ورئيس و مافوق همه در راس شوراي سلطنت شهربانو آتوسا بودهرودوت در مورد زندگي سياسي وي مي گويد: آتوسا از قدرت فوق العاده اي برخوردار بود و علاقمند بودکه در ميدان کارزار نيز شوهرش را همراهي کند. وي همواره ياور فکري داريوش بزرگ بوده و چندين نبردبزرگ را شخصا فرماندهي کرده و يا با نقشه هاي جنگي او انجام گرفته است .از زمان مرگ او هيچ اطلاعي در دست نيست.تا زماني که خشايار از جنگ يونان بر ميگرددزنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داريوش کبير در نقش رستم میباشدیوتاب
يوتاب در لغت به معني درخشنده و بيمانند است
از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند
يوتاب خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است وي در نبرد با اسکندرهمراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههاي بختياري راه رابر اسکندر بست ولي يک ايراني خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .از يوتاب به عنوان شاه آتروپاتان آذربايجان در سالهاي ٢٠ قبل از ميلاد تا ٢٠ پس از ميلاد نيز ياد شده استآريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند
آرتمیس نخستین و تنها بانوی دریا سالار جهان
آرتميس يا آرتميز در لغت به معني راست گفتار بزرگ است
تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي و برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند آرتميس نخستين بانويي بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پيش فرمان درياسالاري خود را از سوي خشايارشا هخامنشي دريافت کرد در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد فرمان بسيج دريايي براي شرکت در جنگ با يونانيان توسط خشايارشا هخامنشي صادر شد. آرتميس فرماندار سرزمين کاربه با پنج فروند کشتي جنگي که خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين نبرد ايران موفق به تصرف آتن شد. در اين نبرد نيروي زميني ايران از ۸۰۰ هزار پياده و ۸۰ هزار سواره تشکيل شده بود. نيروي دريايي ايران داراي ۱۲۰۰ کشتي جنگي و۳۰۰ کشتي ترابري بود آرتميس در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد در جنگ سالاميس که بين نيروي دريايي ايران و يونان در گرفت شرکتداشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد.. او هميشه مورد ستايش دوست و حتي دشمن قرار داشت.اودر نبرد سالاميس در دشوارترين شرايط جنگ با دليري و بي باکي کم مانندي توانست بخشي ازنيرويدريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد. به همين دليل بود که او به افتخار دريافت فرمان دريا سالاري ازسوي خشايارشا رسيد. او به خشايار شاه پيشنهاد ازدواج داد که به دلايلي اين ازدواج صورت نگرفتدر سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود
ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگافزارها، کشتیها و هواپیماهای نظامی ایران میبود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطرهها جاودانه بماند
گردآفرید
گردآفريد يا ُ گردآفرين يكي از پهلوانان سرزمين ايران که تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميكند
. درداستان رستم و سهراب گردآفريد با لباسي مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولي توانست خود را با تدبير از دست سهراب برهاند. فردوسي بزرگ از او به عنوان زني جنگو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند .در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمده است
زني بود بر سان گرد سوار
هميشه به جنگ اندرون نامدار
سیندخت-رودابه-تهمینه
سيندخت
همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار ومددکار دخترش رودابه بود
سيندخت يکي از خردمندترين چهره هاي شاهنامه است رودابه دختر مهرآب کابلي و همسر زال و مادر رستم که به روايت شاهنامه دلباختگي زال به او يکي از زيباترين صحنه هاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولين سزارين را انجام داد بنابراين، چنين زايمان ها را بايد "رستمي "گفت نه سزارين. زيرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنيا آمده استتهمينه
دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود
. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگي ومرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده است تهمينه براي آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جواني و زيبايي ازدواج نکردبانو گشنسب و زربانوی دلیر
بانو گشسب (مخفف گشنسپ)است که در جنگاوري هيچ کس ياراي
« بانوي دارنده اسب نر » به معني مقاومت با او را نداشت .که نام وي در برزو نامه و بهمن نامه بسيار آمده است. مشهور ترين حکايت هاي او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتي پهلوانان را به خاک مي افکند، دليري اين بانوي ايراني مشهور است. او منظومه اي نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه اي از آن در کتابخانه ملي پارسي و در کتابخانه ملي بريتانيا موجود استشهين سراج، پژوهش گر ادب و تاريخ
اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي اين دختر از جايي شروع مي شود که بهمن اسفنديار به کينه توزي خون اسفنديار به سيستان حمله مي کند و زال را در قفس مي اندازد وبا فرامرز، پسر رستم جنگ مي کند و عاقبت او را بر دار مي زند
تنها کسي که در خاندان رستم در برابر بهمن حقيقتًا يک مقامت نظامي نشان مي دهد و از آن باورهاي رستم دفاع مي کند بانو گشنسب استاو است که اين نبرد را ادامه مي دهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچ وقت سرفرود نياورد
زربانو سردار جنگجوي ايراني و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاري زبده بوده است و درنبردها دلاوريهاي بسيار از خود نشان داده است. تاريخ نام او راجنگجويي که آزاد کننده زال، آذربرزين وتخوار از زندان بوده است ثبت کردآذر ناهید
ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني
. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي كعبه زرتشت د استان فارس بارها امده است واو را ستايش كرده استهلاله-همای چهر ازاد
پادشاه زن ايراني
كه نامش را "هماي چهر آزاد "و "هماي وهمون "نيز گفته اند او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان "بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود .نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال پادشاهيش هرگز خطائي نکرده ومردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت زندگي ميکرده اند
آریاتس
يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد
. مورخين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اندپرین
بانوي دانشمند ايراني
او دختر کي قباد بود كه در سال ٩٢٤ قبل از ميلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است آرتادختوزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني
.به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكترين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور، يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده استفرخ رو
نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است
وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد
فرانک
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت
پوراندخت و آذرمیدخت
پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از ١٠ كشور آسيايي پادشاهي ميكرد
. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود .پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک ونارضایی مردم از وضع موجود در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيدملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي،
( ۶۳۰ م يا ۶۳۱ م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمى دخت علنًا وعده ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نمي توانست علنا مخالفت کند .رستم، پسر فرخ هرمزد، به خو نخواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمى دخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرميدخت چهار ماه پادشاهي کردمنیژه
دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بودتوانست او را نجات بخشد
کتایون
دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت
. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و اوبخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست همادختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان
نگان-نگان زن
که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است
. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پابفرار ميگزاردندآپارنیک
همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرخون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد
سورا
در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید
کردیه
خواهر خردمند بهرام چوبين
در دوره ساسانيان بهرام چوبين كه يكي ازاهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام كرديه همسراردشيربابكان بوده است کُرديه پس از برادرش، فرماندهي را به دستميگيرد و در ميدانهاي نبرد، آنچنان بيباکي و شايستگي از خودنشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد
. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن بافرمانده نيروي خاقان چين، او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکندنوشتاري از استاد سعيد
تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان
در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد
. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها درهمين دشتها ساخته مي شود
سوسن
ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهرجی را که بعدها یهودیه نام گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنانمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است
پيربکران شهر کوچکي در مرکز ايران
(سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدس ترين عبادت گاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشت هاي خود در کتابي به نام تاريخ باستانشناسي ايران مي گويد در منطقه ي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پیر بکران خوانده میشودچند تن ديگر از سرداران و جنگاوران زن در ايران باستان
ورزا
در لغت به معني نيرومند و توانا
، سرداري از هخامنشيانهومي ياستر
در لغت به معني دوست و هم پيمان و پشتيبان
که از سرداران وبزرگان هخامنشی بود
وهومسه
در لغت به معني والاتبار و نيکزاده بزرگ
، از سرداران هخامنشيپريساتيس
در چم فرشته و زيبا
، همسر داريوش دوم که پا به پاي همسر و دختر به جنگها ميرفت و پيکار ميکردآمسترس
در لغت به معني هم انديش و پشتيبان و يار
، دختر داريوش دوم که پا به پاي پدر در نبردها ميجنگيدسي سي کام
در لغت به معني کامروا
، مادر داريوش سوم که هيچگاه در برابر اسکندر تسليم نشد و همچنان جنگ را دنبال نموداستاتيرا
دختر داريوش سوم و از سرداران هخامنشي نيز بود
آرتونيس
در زمان داريوش كبير فرمانده اي شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه يكي از سپهبدان داريوش شاه بود
داناک
در لغت به معني باهوش و خردمند و فرزانه
، از سرداران هخامنشيمهرمس
در لغت به معني مهر بزرگ
، خورشيد درخشان، از سرداران هخامنشيآذرنوش
در لغت به معني پرفروغ آتشين
، از شاهدختهاي هخامنشي و هم سردار سپاهآسپاسيا
همسر کورش دوم که از سرداران او نيز بود
آرتونيس
دختر ارته باز سردار بزرگ داریوش در لغت به معني راست و درست
آپاما
در لغت به معني گيرا
، خوش آب و رنگ و زيبا ميباشد، دختر سپیتمن که از سرداران هخامنشی بودمیترادخت
در لغت به معني دختر مهر
، دختر خورشيد، از سرداران اشکانيپرين
دختر قباد مشاور امور قضايي ساسانيان بود
نوشين
سردارنامي ساساني در زمان انوشيراوان دادگر
و همچنين از سرداران و جنگجويان و بزرگان سپاه ساساني مي توان از
مهر يار، برزين دخت(دخت آتش)، ماه آذر، ابردخت، گلبويهنام برد

تولد درفش در ايران را می توان منصوب به زمان هخامنشيان و کورش کبير دانست. در زمان وی هر يک از بخشهای سپاه ايران پرچمی ويژه داشتند و او که پيشاپيش همگان حرکت می کرد درفشی شاهين گون با بالهای باز بر نيزه برمی افراشت، بدين معنی که پرچم وی بر پارچه ای چهارگوش نقش نبسته بود. زمان ساسانيان درفش چهارگوش آنان که درفش کاويان ناميده می شد بر نيزه ای استوار بود که سرنيزه از بلندای آن عيان می نمود. اين درفش، پارچه ای چرمی سيقل يافته با ديبا بود که به همراه نقش ستاره ای چهارپر در ميان آن که فردوسی آن را اختر کاويانی خوانده است، جلوه می نمود. درفش ساسانيان همانند درفش فريدون شاه می بود که بدان چهار رشته نوار به رنگهای سرخ، زرد و بنفش آويزان می نمودند و انتهای هر نوار را گوهری متصل می کردند به گونه ای که شبها هم این درفش کاویانی می درخشید. اين رنگها در شاهنامه ذکر شده است.
پس از يورش اعراب به ايران از آنجا که نقش تنديس بر گرده ی شير با اعتقادات اسلام در تضاد می بود، تنديس را از آن گرفتند و تنها خورشيد برگرده شير باقی ماند و از آن پس شير و خورشيد بدون تنديس ميترا نمايان شد. تا زمان صفويان نقش شير و خورشيد بر تمامی پرچمهای ايران بوده است و از ميان پادشاهان صفوی تنها دو پادشاه فاقد پرچم مزين به نشان شير و خورشيد بوده اند ، يکی شاه اسماعيل صفوی با پرچمی سراسر سبز به همراه نقش ماهی در بالای آن و ديگری شاه طهماسب صفوی که به دليل تولد وی در ماه حمل (گوسفند) پرچم نقش گوسفند داشته است. تا زمان نادرشاه افشار پرچم های ايران همگی سه گوش و به رنگهای مختلف بودند، وی اولين پادشاهی بود که پرچم ايران را مزين به سه رنگ سفيد، سرخ و سبز نمود. درفش شاهی او پرچمی به رنگهای سرخ و زرد همراه با نقش شير می بود و او پرچم ها را از حالت سه گوش به چهارگوش تبديل نمود.

بنا به اين تعريف پرچم سه رنگ نادرشاه افشار به همراه شير و خورشيدی در ميان آن را می توان اساس پرچم ايران دانست. اما اين شير هنوز شمشيری بر دست نگرفته بود. آقا محمدخان قاجار به دليل کينه ای که از افشاريان بر دل داشت رنگهای سبز و سرخ را از پرچم برداشت اما نقش شير و خورشيد را در ميان پرچمی سفيد حفظ نمود و از آنجائيکه بسيار مذهبی بود با الهام از بعضی پرچمهای دوره صفوی که به نشان ذوالفقار علی بن ابيطالب بر روی آنان شمشير می بود، اين دو نشان را تلفيق نموده و به دست شير شمشير داد. در زمان فتحعلی شاه قاجار برای ايران دو پرچم در نظر گرفتند، يکی پرچمی سراسر قرمز با شيری نشسته و خورشيدی بر گرده ی آن با شمشير که بر چوب پرچمی که در سر آن سرنيزه ای زرين قرار داشت، که پرچم زمان جنگ می بود و ديگری پرچمی سراسر سبز با شيری نشسته و خورشيدی برگرده ی آن بدون شميشيری در دست که بر چوب پرچمی که در سر آن دستی زرين که به معنای دست علی بن ابيطالب بوده است قرار داشت که پرچم زمان صلح می بود. در زمان محمدشاه قاجار نشان تاج بر نشان شير و خورشيد اضافه گرديد. اميرکبير صدراعظم ميهن پرست ايران، در تهيه لباس سربازان دستور به منقوش کردن نشان شير و خورشيد بر روی دکمه های لباس سربازان داد و تاج شير و خورشيد را از آن گرفت اما در شمشير و مستطيل شکل بودن پرچم تصرفی ننمود. متمم قانون اساسی که در زمان مظفرالدين شاه ارائه شد پرچم ايران را چنين بر می شمرد " الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است" .
سكه شیر و خورشید دوران سلجوقی بدون شمشیر

اما در باب چگونگی رنگها و اندازه آن صحبتی به ميان نيامده بود. تا آنکه دو تن از نمايندگان مجلس ايران که نماينده زرتشتيان در مجلس بودند، به نامهای ارباب کيخسرو و شاهرخ، در مجلس در نطقی چنين عنوان نمودند که " همه ميدانيم نود درصد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد. زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند و در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده است. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم. و به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم. " بدين ترتيب سه رنگ پرچم ايران چنين مفهوم يافت. و در ادامه افزودند که " انقلاب مشروطه در مرداد ماه به پيروزی رسيد، و ماه مرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های وی می باشد و او را "اسد الله" هم می خوانند بر اين پايه شير را ،که هم نشانه مرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم. و چون مشروطيت در ميانه مرداد ماه به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه مرداد و هم ياد آور روز چهاردهم مرداد و هم نشانه کهن ايرانيان. "

به تصویر نگاه کنید. این یک اثر ارزشمند باستانی است که پادشاه ایران ؛ خشایارشاه را درحال نیایش نشان میدهد. الاهه روبروی او آناهیتا است که بر پشت شیر سوار است . به خورشیدی که بر پشت شیر است دقت کنید.
این اثر تاریخی برگه ارزشمندي است كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.
پس شیر و خورشید نشان میهنی کشور ایران است. و نه ربطی به طاغوت دارد و نه به پهلوی و نه به حکومت پادشاهی.
موضوع مهم و حساس این است که این نماد (شیر و خورشید) یکی از نشانهای پذیرفته شده صلیب سرخ جهان است و اگر ایران از آن استفاده نکند منسوخ و نشان یهودی ستاره سرخ جایگزین خواهد شد.
این دیسک که به قطر 2.6 سانتی متر و از جنس سنگ لاجورد است، بین سالهای ۲۴۰۰ و ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد درجنوب خاوری ایران ساخته شده است و اکنون در موزه ی لوور نگهداری می شود. هر دو سمت دیسک دارای کنده کاری ولی با دو نقش متفاوت عاشقانه هستند. در بالای هر دو نقش، ماه و ستاره ای که شبیه یک گل کشیده شده، به چشم می خورد. یک سوی از دیسک که در شکل بالا نشان داده نشده زنی را نشسته بر روی صندلی مقعری نشان میدهد. این زن سینه های برهنه دارد، دامنی نسبتا بلند پوشیده و موهاش را در بالا در دو قسمت با روبان بسته است. با توجه به نقش غیر یکنواخت و برفک مانند دامن زن حدس زده می شود که جنس دامن از پشم باشد. در برابر زن، مردی با سینه های برهنه (یا با لباسی نازک) زانو زده است و گلدان یا ظرفی مخروط مانند را به زن پیشکش می کند.
در نقش سمت دیگر دیسک که در شکل بالا نشان داده شده است مرد بر روی تخت نشسته است و زن که این بار موهاش در پشتش و رو به پایین هست در برابر مرد زانو زده و در حال تعارف فنجانی شیپور مانند به مرد است.
در اطراف دیسک آثار مس پوسیده شده به چشم می خورد که از سوراخ دیسک برای آویختن به کار می رفته است. این اثر متعلق به جنوب شرقی ایران (کرمان) است و مربوط به تمدنهای ترا-ایلامی (trans-Elamite) است.
توضیحات برگرفته از وبگاه موزه ی لوور
تندیس انوشیروان دادگر بر سردر کاخ دادگستری (تهران)
يک استاد باستانشناس از کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني در خفر فارس خبر داد.
دکتر جمشيد صداقتکيش در گفتوگو با خبرنگار ميراث فرهنگي و گردشگري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در جهرم، گفت: در منابع خارجي اشاره شده بود که آرامگاه انوشيروان در خفر فارس است و اين آرامگاه در خفر پيدا شده است.
درباره نقش تابوت انوشروان یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن شاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد .
در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:
بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود....
اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:
مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که"به مه نه مه به"مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام "دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان" که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم.
روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.
مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید:((پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند:((ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.
در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم:
چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که:
گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش
ودر سطر دوم نوشته بود که:
زندگی که نبشته بر من چه کوشش
و در سطر سوم نبشته بود که:
گیتی که نه جاوید بر من چه رامش
و در سطر چهارم نوشته بود که:
شاید که نشاید دانست!
مهرگان یا عید مهر که در 16 مهرماه واقع میشود ، عید بسیار بزرگی در میان ایرانیان به شمار میرفت. مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم خاص و آداب و رسوم ویژه برگزار میشد .
جشن مهرگان به یادگار حواث که در آغاز آفرینش جهان رخ داده برقرار شده است . این عید به یاد وقایعی که در تاریخ داستانی مذکور است وضع شده بود .
بر طبق این داستان های اسطوره ای ، در این روز پادشاهان ایران تاجی بر سر مینهادند که صورت آفتاب در میان چرخی گردان بر آن منقوش بود.
هنگام طلوع آفتاب یکی از سپاهیان در حیاط قصر سلطنتی ایستاده فریاد میزد «ای فرشتگان به عالم فرود آیید و بدکاران را بزنید و از دنیا برانید»
برنامه های جشن مهرگان در ایران قدیم :
• بار عام شاهان
• اهداء هدایای فراوان به پیشگاه پادشاهان
• بخشیدن لباس های تابستانی یا زمستانی موجود در صندوق خانه شاه به عموم مردم
• رسیدن پیک خجسته به دربار شاهی
• مراسم آفرین خوانی
• برگزاری تعدادی رسوم تمثیلی از عمدهترین مراسمات این عید بود .
قدمت جشن مهرگان به شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون منسوب شده است .
در دوره هخامنشیان اعتبار این جشن بیشتر بود و مورد توجه بیشتری نیز بود .
زمان جشن مهرگان :
درتقویم زرتشتی یا اوستایی ماه سی روز تمام داشت و سی روز ماه هر یک نامی داشت و سال دوازده ماه داشت بود و هر روز از ماه های مختلف نیز نام هایی داشت که بعضی از این نام ها ، به نام ماه های دوازده گانه نامیده می شد . هر گاه نام روز و نام ماه موافق قرار میگرفت ، آن روز را جشن میگرفتند، نام شانزدهم از هر ماه بنام روز مهر نامیده می شد .
به همین دلیل ، روز شانزدهم از مهرماه ، جشن مهر برپا میشد و مهرگان بود.
این جشن پس از سقوط ساسانیان و ورود اسلام به ایران ، همچنان توسط پادشاهان و حاکمان اسلامی برگزار شد.
از آنجائیکه این جشن بزرگ و با شکوه که قرنها و سدههای فراوان در این مرز و بوم بر پا و برقرار بوده و از اهمیتی شایان برخوردار بود ،
امروز نیز مراسم و آداب و سنن ویژهای در میان پاره ای ایرانیان برگزار میشود.هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه میروند . با تهیه خوراكهای سنتی از یكدیگر پذیرایی میكنند و با نیایش و برنامههای فرهنگی مانند سخنرانیهای ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا میدارند.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیه ی مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم ترین آثار به جای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.


هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان - برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی - تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آب های آزاد سرزمین های شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلی تر، پیوند دریایی ِشهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه ی رود نیل با سرزمین های شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل می سازد.
داریوش، پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخ رنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه ی بزرگ و شگفت مهندسی و زمین پیمایی در عصر باستان است. سنگ ها بلندایی در حدود 3 متر دارند
نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر «شالوف / الشَلوفه» است که امروزه در میانه ی میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه ی تلخ و در محل شهر فعلی «کِبرِت / کبریت» برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر «سرابه / سرابیوم» و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی «تل مسخوطه / تل المسخوطه» قرار دارد.
حضور داریوش در سنگ یادمان ها با تشریفات دوگانه ی ایرانی و مصری، و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری، نشانه ای دیگر از احترام ایرانیان به آیین ها و باورداشت های ملت ها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است.
اما سالم ترین متن فارسی باستان در میان رونوشت های گوناگون این کتیبه متعلق به نسخه های شالوف / شلوف و کِبرِت است.
بخش نخستِ این متن، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در این جا اهورامزدا) نوشته شده است. بخش دوم دارای هفت سطر به فارسی باستان در سمت راست نگاره ها و پشت سر داریوش، و نیز چهار سطر به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگاره ها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است. بخش سوم که در بر گیرنده ی متن اصلی فرمان ساخت آبراه است در زیر نگاره ها، دارای دوازده سطر به فارسی باستان و هفت سطرِ بازمانده به عیلامی است که ادامه ی متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه ی تل مسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است.


ترجمه ی فارسی سنگ نبشته ی فارسی باستان داریوش بزرگ در سوئز :
شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین ها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ هخامنشی
خدای بزرگ است اهورامزدا [ اهورامَزداه ]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاری ای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.
من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی
گوید داریوش شاه، من پارسی ام، از پارس مصر را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه ، از رودی به نام نیل که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس می رود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنان که فرمان من بود، و کشتی ها در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنان که خواست من بود.

کلیسای تادئوس مقدس،کلیسایی تاریخی در استان آذربایجان غربی در جنوب ماکو و ۲۰ کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شدهاست
تادئوس یا طاطائوس (طاطاوس) یکی از حواریون مسیح است که در سال چهل میلادی به ارمنستان آمد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. گروه زیادی به آیین مسیح روی آوردند که از آن جمله ساناتروک پادشاه ارمنستان و دخترش ساندخت بود. ولی سلطان کمی بعد پشیمان شد و به مخالفت با آیین جدید پرداخت و دستور داد تا تادئوس، ساندخت (دخترش) و گروهی دیگر که به مسیحیت گرویده بودند (حدود 3500 نفر) را به قتل برسانند.
در سال 302 میلادی، زمان پادشاهی تیرداد مسیحیت در این کشور دین رسمی و همگانی شد. مسیحیان ارمنی که خاطره شهادت تادئوس و ساندخت را نسل به نسل حفظ کرده بودند در محل فرار آنان کلیساهایی بنا کردند که قره کلیسا یکی از آنهاست. بنابر عقیده ارامنه کلیسای طاطائوس اولین کلیسایی است که به دستور مبشرین و حواریون مسیح در دنیا ساخته شده است هرسال عدهی زیادی از ارمنیان ایران و کشورهای همسایه، برای بزرگداشت روز ویژهی تادئوس در آنجا گرد هم میآیند.
این مراسم هر سال بین اول تا هفتم امرداد ماه برگزار میشود. محوطهی بزرگی در اطراف کلیسا، با چادرهایی رنگارنگ برپا و تدارک دیده میشود و خانوادهها در این چادرها ساکن میشوند. در این روزها کودکان برای انجام مراسم غسل تعمید به کلیسا آورده میشوند. مادران، کودکان خود را به دست کشیشهای کلیسای تادئوس میسپارند تا غسل تعمیدشان دهند.
شب هنگام نیز ساکنان از چادرها نیز بیرون میآیند و آتش برپا میکنند. جوانترها به نشانهی گرمی و دوستی به دور آتش حلقه میزنند و به زبانهای ارمنی، فارسی و گاه آذری، آوازهایی مخصوص میخوانند.
بامداد روز مراسم اصلی، ساکنان چادرها زودتر از همیشه بیدار میشوند. گوسفندهای نذری را قربانی میکنند و گوشت نذری را در بین میهمانان دیگر تادئوس پخش میکنند.
در این روز، خواندن دعا و انجام فرایض مذهبی ویژهی ارمنیان در داخل کلیسا انجام میپذیرد و پس از مراسم مذهبی، تبرک ساختمان کلیسا با آب مقدس، حدود نیمروز انجام میشود و پس از آن شادی و پایکوبی به مناسبت این روز مقدس آغاز میشود.

سيزدهمين روز در هر ماه زرتشتيان تير يا تشتر نام دارد. تيرگان يكي از بزرگترين جشنهاي ايران باستان است. روايت است در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهيان ایران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند و قرار بر اين میگذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرز کوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران میشود. پس از اين تيراندازی آرش از خستگی میميرد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمزد تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند.
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطوره های جهان دانستهاند؛ آرش نماد جانفشانی در راه میهن است.
“از آن خوانند آرش را كمانگير كه از آمل به مرو انداخت يك تير”

در جشن تيرگان آمده آن است كه در زمان ساسانيان و پادشاهي فيروز، هفتسال در ايران خشكسالي روي داد و در چنين روزي مردم روي به بيابان آوردند و با نيايش خود از پروردگار آرزوي باريدن باران كردند ، پس از آن بارش باران شروع شد و به شادي آن در چنين روزي ايرانيان در يكديگر آب ميپاشند.
آيين برگزاري اين جشن بدين گونه است كه چند روز پيش از جشن تيرگان تمام خانه را از درون و برون پاكيزه ميسازند و صبح روز جشن همه آب تني ميكنند و لباس نو ميپوشند. آنچه ويژگي اين جشن است تار نازكي از ابريشم هفت رنگ و سيم نازك و ظريفي بههم ميتابند كه به نام «تيروباد» مشهور است كه شايد نشانهرنگهاي رنگين كمان در آسمان معروف به تيروكمان آرش باشد. زرتشتيان اين تار را در بامداد روز تير به مچ دست خود ميبندند و ده روز بعد در روز باد به هنگاميكه تيرآرش بر درخت فرو مينشيند به باد ميدهند.
از آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه مي باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شده اند ، دختر نابالغي كوزه اي خالي يا پر از آب را دور مجلس مي گرداند و هركس به نيتي كه دارد چيزي در آن مي اندازد و سپس كوزه را در جايي مي نهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه مي كشند و آيينه اي روي آن مي گذارند. آنگاه عصر روز تير و جشن ، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتي نو مي كند و كوزه را برداشته و باج مي گيرد يعني ساكت و خاموش مي ماند و سرگذر در محله مي نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزي در كوزه افكنده بودند مي آيند. هر كس شعري مي خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چيزي بيرون مي آورد. صاحب آن شي ، نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون مي داند.
*زيارت پارس بانو: زرتشتيان ايران وجهان از روز مهر و 13 تيرماه خورشيدي به مدت ٥روز در نيايشگاه پارس بانو گرد ميآيند . زيارتگاه پيربانو در دامنه كوهي نزديك جنوب شهر عقدا در 112 كيلومتري شمال غرب يزد در محلي به نام ارجنان(زرجو) واقع شده و از تهران به سمت يزد از عقدا گذشته دهكده بعدي سمت راست جاده به نام شمس آباد به طرف پيربانو ميرود. به باور زرتشتيان شهبانوي پارس به نام خاتونبانو در اين مكان مقدس پناهنده شده است. شهبانو در خواب نابينايي نمايان شده و پس از شفاي چشمان او ميفرمايد پيربانو را بنياد گذارد. زرتشتيان به مدت پنج روز در تاريخ ياد شده به گردهم آمده و به درگاه اهورامزدا نيايش ميكنند و آيين هاي ديني و سنتي خويش را به جاي ميآورند

بریتیش میوزیوم یا همان موزه بریتانیا که از آن به عنوان یکی از چهار موزه غنی جهان نام میبرند در آن آثاری از 5 قاره جهان را میتوان یافت .
پس از آن که جیمز اول پادشاه انگلستان در راستای طرح استعماری خود به تمام فرستادگان، سفرا و نظامیان و حتی دزدان دریایی انگلیسی دستور داد آن چه کتاب و اثر ارزشمند از سرزمینهای خاوری مییابند، به کشور منتقل کنند، روز به روز بر غنای این موزه افزوده شد.
در این موزه که در میانه شهر لندن قرار دارد میتوان آثاری از دوران حجر و غارنشینی انسان تا دوران معاصر را یافت. در این میان شاید بخش تمدن شرقی موزه غنی ترین بخش آن باشد و تنها موزه لوور پاریس توان مقابله با آن را داشته باشد
بخش خاورمیانه موزه بریتانیا شامل اشیای باستانی بسیار پرارزشی است که کشورهای ایران عراق و اسراییل و دیگر کشورهای منطقه را شامل میشود. و در این میان بیش از سیزده هزار شی باستانی ایران در این موزه قرار دارد و این جدای از دیگر آثار ایرانی موجود در موزه های دیگر بریتانیا می باشد.

میگویند به درون این موزه که پای میگذاری و وارد بخش شرقی آن میشوی احساس غربت را از دست میدهی آثاری از ایران، مصر ، شبه قاره، چین و ... انسان را از دنیای غربی به میان سرزمینهای شرقی میافکند.
حضور انگلیسیها و سیطرهشان بر این منطقه باعث شده است تا انبوهی از آثار باستانی این ملتها به تاراج رفته و در کنج موزه مجلل بریتیش میوزیوم به نمایش گذاشته شود.
مجموعه حاضر نمایی است از معدودی از آثارایرانی یافت شده در ایران





نقش برجسته و كتیبه داریوش یكی از مهمترین آثار مجموعه جهانی بیستون است. این نقش برجسته كه یكی از زیباترین یادگارهای ادبی و تاریخی ایران است، در 30 كیلومتری شمال شرقی شهر كرمانشاه بر روی صخره معروف به بیستون حجاری شده است.
به گفته كارشناسان كتیبه داریوش بزرگترین، پر اهمیت ترین و معتبرترین كتیبهای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است.

در سال 522 قبل از میلاد داریوش، شاه هخامنشی نقشی از خود، فروهر، دو تن از بزرگان پارسی، گئومات، مغ و 9 تن از شاهان مغلوب را بر دیواره كوه بیستون حك میكند و علاوه بر این نقش فرامین و اندرزهای خود را به صورت كتیبهای بر دل كوه بیستون حجاری میكند. داریوش شاه در این كتیبه شرح فتوحات خود را به خط میخی و سه زبان پارسی باستان و عیلامی و بابلی بر دل سنگ نگاشته است.

عظمت این كتیبه به گونهای است كه فقط زبان پارسی باستان آن دارای 414 سطر است. در سنگ نگاره داریوش كه شش متر طول و 20/3 مترعرض دارد، تصویر داریوش به ارتفاع 78/1 متر در سمت چپ صحنه حجاری شده است.
وی تاج گنكره داری بر سر و پیراهن بلندی بر تن دارد، او دست راست را به علامت احترام بالا برده و در دست چپ كمانی را گرفته است.

در این صحنه داریوش پای چپش را بر روی سینه گئومات مغ نهادهاست. در پشت سر داریوش "وینده فرنه " كمان دار و " گئو بروه " نیزه دار ایستادهاند كه از جمله هفت تنانیاند كه در براندازی گئومات شركت داشتند.
در زیر پای چپ داریوش گئومات مغ بر پشت خوابیده و به علامت التماس دست هایش را بالا برده است.
پشت سر او صف اسیران با گردنها و دست های از پشت بسته دیده میشود، در بالای سر هر یك از این اسیران و در زیر تنه گئومات مغ و بر روی دامن اسیر نام و نقش پادشاه شورشگر و جایی كه در آن شورش كرده ذكر شده است.
در بالای سر اسیران تصویر نمادینی از اهورامزدا در حال اهدای حلقه قدرت به داریوش حجاری شده و داریوش دست راستش را به نشانه نیایش اهورامزدا بلند كرده است.
در این نقش داریوش به معرفی خود و خاندانش میپردازد و در حقیقت با این نوشته مشروعیت خود را اعلام میكند، پس از آن شرح فتوحاتش را به خط میخی عیلامی در سمت راست سنگ نگاره و در مرحله بعد با خط میخی بابلی در سمت چپ سنگ نگاره حك میكند.

در مرحله نهایی در زیر نقوش برجسته شرح فتوحاتش را به خط میخی و به زبان فارسی باستان حك میكند.
سنگ تراشان هخامنشی در حال نوشتن خطوط بر سینه كوه بودند كه سكاها دوباره سر به شورش گذاشتند.
داریوش در سال 519 قبل از میلاد "سكونخا" شاه سكاها را شكست داد و این رویداد را بیدرنگ به سنگ نبشته اضافه كرد.
چون جایی برای اضافه كردن تصویر شاه سكایی باقی نمانده بود، داریوش دستور داد بخشی از متن عیلامی را پاك و آن را در سمت چپ قسمت پایین كنار متن فارسی باستان از نو حك كنند و به جای متن عیلامی تصویر "سكونخا" را حجاری كنند. در این سنگ نوشته داریوش ابتدا به معرفی خود و خاندانش میپردازد و سپس واقعه قتل گئومات مغ را كه پس از مرگ كمبوجیه سلطنت را غصب كرده بود شرح میدهد.
پس از آن به شرح جنگهایی كه بر ضد بزرگان و امرای یاغی كرده بود می پردازد و در خاتمه به هركس كه این كتیبه بزرگ را محو نماید، نفرین میكند.
با تشکر از دوست خوبم "م"
موزه لوور یکی از بزرگترین موزه های جهان در انتهای خیابان شانزه لیزه پاریس قراردارد و به مرور زمان از یک کاخ سلطنتی به موزه ملی کشور فرانسه در سال ۱۷۹۳ میلادی تبدیل گردید.موزه لور یکی از شاهکارهای معماری رنسانس شامل ترکیب های نامتعارفی از احجام و اشکال هندسی است هرم ۷۱ پایی شیشه ای باعث می شه نور طبیعی به قسمت اطلاعات موزه به راحتی وارد بشه این موزه دارای ۴ طبقه زیرزمینی است که دارای قسمتهای مختلفی از جمله مصر،ایران و اروپاست. در قسمت ورودی این موزه یک هرم شیشه ای قرار دارد که سمبل این موزه بشمار می رود.در مجموعههای مختلف این موزه آثاری از دوران پیش از تاریخ تا کنون نگهداری میشود، میتوان گفت معروفترین آثار هنری و تاریخی جهان را در این موزه نگهداری میکنند. از قبیل" مونالیزا" (لئوناردو داوینچی)، شام آخر (لئوناردو داوینچی)، مریم صخرهها (لئوناردو داوینچی)، لوح حمورابی، گاو بالدارآشوری، لوح پیروزی نارام سین، نقش برجستههای آشوری، ظروف گلی آشوری ، بخش های قابل توجهی از تخت جمشید، بز بالدار طلایی(هخامنشی) ، کاتب نشسته (سقاره-مصر) بخشی از موزه لوور به آثار اسلامی اختصاص دارد که بیشتر آثار آن متعلق به ایران و عثمانی است.
درقسمت ایران می توان کتیبه داریوش وسرستون های تخت جمشید را بصورت کامل و تقریبا بکر و دست نخورده مشاهده کرد.تقریبا مهمترین بخشهای تخت جمشید در این موزه قرار دارد. لوح قانون حمورابی نیز دربخش مجاور قراردارد.این لوح روی تخته سنگ سیاهی با خط میخی حک شده است و براستی وجود بخش تاریخ ایران اعتبار و جلال خاصی به این موزه اعطا کرده که نمونه آن را در کمتر جایی می توان نظاره کرد
عکس هایی از برخی اثار به تاراج رفته ایران در موزه لوور :

هنر موسيقي درايران عمري به بلنداي تاريخ سرزمين آريايي دارد. درايران باستان هنگام برآمدن و فرو رفتن خورشيد گروهي به نواختن طبل و کرنا ميپرداختند. درآنزمان3نوع موسيقيآئيني،بزمي و رزمي مرسوم بوده است. همچنين درجشنهاوروزهاي تاريخي و ملي نواي موسيقيايراني بگوش ميرسيد
ملتي كه خود را رقيب يونان ميدانسته و با اهالي آن سرزمين روابط تاريخي داشته و از حيث آثار صنعتي نمونههاي پرارزشي مانند مجاريهای تختجمشيد به يادگار گذاشته، بيشك از موسيقي هم بيبهره نبوده است.
هردوت در تاريخ خود راجع به ايرانيها ميگويد: ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني به خدا و مقدمات خود مزبخ ندارند، آتش روشن نميكنند، بر قبور شراب نميپاشند، ولي يكي از موبدان حاضر ميشود و يكي از سرودهاي مقدس مذهبي را ميخواند.از اين نوشته چنين برميآيد كه ايرانيان در آن موقع موسيقي مخصوصي براي تشريفات مذهبي داشتهاند
مانی پیامبر ایرانی پایه وجایگاه اواز را بسیار بلند میشمارد وبا کوشش فراوان موسیقی دینی را در ایین خود رواج و گسترش داد و مزدک موسیقی را به عنوان یکی از نیروهای مینوی شناخته و رامشگر(سرپرست موسیقی)را یکی از چهار بزرگان ونزدیکان پادشاه جای داده بود
قديمي ترين سند از تاريخ موسيقي ايران ( و موسيقي جهان ) كه تا كنون به دست آمده مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد است كه تاريخ موسيقي ايران را به پنج هزار سال قبل مي رساند. مهري كه در چغاميشِ خوزستان كشف شده حاوي صحنه اي از اجراي موسيـقي در اين دوره تاريـخي اسـت ( 3300-3100 ق.م ). در اين مهر كه يك چنگ، يك ساز بادي و يك ساز كوبه اي به همراه خواننده تصوير شده اند نكات جالبي نهفته است. اولين نمونه ي چنگ هاي ايراني ( و حتي اولين نمونه ي جهاني ) در اين مهر مشاهده مي شود. چنگ نقش شده بر اين مهر به سه هزار سال پيش از ميلاد تعلق دارد در حاليكه قديمي ترين تصوير از چنگ هاي نقش شده بر مقابر مصري به 2000 تا 1500 سال پيش از ميلاد متعلق است. و حتي قديمي ترين نقش يافت شده از چنگ بين النهرين متعلق به 2300 پيش از ميلاد است.
اين مهر نشان دهنده ي قديمي ترين سازها و همچنين نشان دهنده ي قديمي ترين همنوازي در دنياست. تا اين زمان سند قديمي تري كه نشان از همنوازي باشد در ميان آثار باستاني يافت نشده است. اين مهر توسط هلن كانتور و پيناس دلوگاز در چغاميش خوزستان در سال هاي 1961 -1966 كشف شد و از آن تاريخ از ايران خارج شد و محل نگهداري آن نيز نا معلوم است. نقشي از اين مهر بر روي گل رس در موزه ي سازهاي كرمان موجود است
از آنجا كه پادشاهان ساساني، ايرانينژاد بودند و به بسط و توسعه تمدن ايراني علاقه مخصوصي داشتند، در دوره آنها علوم و صنايع ترقي كرد و موسيقي هم در اثر ترغيب و تشويق آنها بيش از پيش رواج و رونق گرفت. اردشير ساساني مردم را به طبقات مختلف تقسيم كرده بود كه از آن جمله موسيقيدانها طبقه خاصي را تشكيل ميدادند و در نزد او مقامي مخصوص داشتند. ذوق ادبي و موسيقي بهرامگور معروف است، چنانكه نوشتهاند وي چهارصد تن نوازنده و خواننده از هند به ايران آورد و در زمان او موسيقيدانها بر ساير طبقات مردم مقدم بودند و او آنها را نوازش بسيار ميكرد. موسيقي دوره ساساني مخصوصاً در زمان خسروپرويز بيشتر ترقي كرد و باربد، موسيقيدان خاص او بود كه در كتابهاي ادب و تاريخ مانند شاهنامه فردوسي و خسروشيرين نظامي حكاياتي از او نقل شده است. به طوريكه نوشتهاند باربد مخترع تعدادي نوا و آهنگهائيست كه آنها را در حضور خسروپرويز مينواخته و مشهور است كه وي سيصد و شصت لحن موسيقي براي روزهاي سال ساخته و هر روز اسامي كه نظامي در خسروشيرين آمده معلوم نيست نغمات اختراعي باربد باشد ولي چون نام اغلب آنها فارسي خالص است و ديگران هم همين نامها را كم و بيش قبل از او تكرار كردهاند، ميتوان با حدس نزديك به يقين گفت كه اين نغمهها يادگار دوره ساساني است، از قبيل: گنج بادآور- آرايش خورشيد- نيمروز- مشگدانه- رامشجان- نوشينباده- نوروز- شبديز- كبك دري- كيخسروي- سبزه در سبزه- سروستان- ماه- شادروان مرواريد
ديگر از موسيقيدانهاي اين دوره، نكيسا ميباشد همينقدر او را در نواختن چنگ ماهر دانستهاند و نامش هنوز بر سر زبانهاست.ديگر بامشاد و رامتين يا (رامين) و آزاد و ارچنگي كه آنها از مطربان و رامشگران دوره خسروپرويز بودهاند
تجمل سلطنت ساسانيان خود دليل ديگريست كه موسيقي در آن دوره آبرو و احترام و رونق و اعتباري داشته است و دليل ديگر بر اهميت موسيقي دوره ساساني، اينكه عربها بعد از فتح ايران، موسيقي ايراني را عيناً اختيار كردند و بين آنها كه به كلي از اين هنر عاري بودند،نوازندگان و خوانندگاني پيدا شدند و موسيقيدانهاي ايراني قدر و اعتباري به سزا يافتند

از سازهاي ذكر شده نمونه چنگ در طاق بستان ديده ميشود. از منظره شكارگاهي كه در طاق بستان هست چنين برميآيد كه شاه و همراهانش در مردابي مشغول شكار هستند و زنهاي چنگزن در قايقي نشسته با الحان موسيقي، وسائل خوشي آنها را فراهم ميآورند. جاي بسي تعجب است كه اين ساز كه از قديميترين آلات موسيقي است و قبل از ايرانيها، ملل ديگر از قبيل مصريها و سوريها و عيلاميها و آسوريها هم با آن آشنايي داشتهاند و در دوره ساساني هم معمول بوده كمكم در ايران از بين رفته است، درصورتيكه اين ساز فعلاً تكميل شده و در اركسترهاي اروپا معمول و متداول است.
از نظر علمي دايره موسيقي ما بسيار وسيع است زيرا وجود ربع پرده و فواصل ربع پردهاي سبب ايجاد يك عده گامهايي شده كه نظير آنها در موسيقي فرنگي نيست از قبيل گامهاي شور و سهگاه و چهارگاه و غيره. هر يك از مقامات موسيقي ما داراي حالات و صفات مخصوصي اس كه اين كيفيات موسيقي ما را نسبت به ديگر موسيقيها و بهخصوص موسيقي فرنگي ممتاز ميكند.
موسيقي ايران پيوستگي روح و جسم رابه همراه دارد و روح هاي بيشماري رابه يگانگي مي خواند نكته اي كه در اين برخورد بسيار پراهميت است، جان مايه ملي و آئيني اين هنر است كه آن را ايراني نگه مي دارد موسيقي ايراني بدن را به چرخه مي آورد. آواز، پيغام هايي را كه از جانب عرفاي ايراني در قالب وزن و قافيه برايمان آورده اند به صوتي خوش در گوش جانمان مي نشاند.بانگاهی به موسيقي هاي محلي تمام نقاط ايران، هركدام با نوا و صوتي متفاوت به ظهور مي رسند. در اين ميان رقص ها نيز به مثابه پيروي از موسيقي به شكل خاص بومي درمي آيند.بدن در اختيار صوت قرار مي گيرد. در موسيقي نواحي جنوبي قسمت هاي بالايي بدن به حركات ريز و خرد به حركت درمي آيند. در موسيقي كردي كل بدن از جا كنده مي شود و در نگاه كلي موسيقي ايراني در گروه و حركات دسته جمعي ديده مي شود. يعني اينكه پيوستگي نه تنها روح كه جسم را به همراه دارد و روح هاي بيشماري را به يگانگي مي خواند.
به امید آنکه قدر این گنجینه پارسی را بهتر بدانیم و ان را پاس بداریم.

بررسی جشنهای ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگیهایی مشترك در میان همه آنهاست.
نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیدههای طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.
دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كردهاند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمیتوان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.
سومین ویژگی گردهماییها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار میشده است.
چهارمین ویژگی جشنها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیینهای ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمیشود. بلكه حتی با آیینهایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار میشود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزدهبدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزدهبدر غمانگیزترین روزهای سال است.
ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشنهای ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر میبخشد.
ششمین ویژگی عمومی جشنها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر میآید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت میكردهاند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در میگذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن میگرفتهاند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونههای آنرا در شاهنامه فردوسی میبینیم. میدانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است.
هفتمین ویژگیهای عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشنها و آیینهای میهنی خود را به گونهای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفتانگیزی برگزار كرده و تفاوتهای قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمیدانستهاند. آیینهای ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیدهاند. كسانی كه با تعصبهای نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران میدانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب میزنند.
به امید اینکه شاد زیستن را بیاموزیم و شاد بمانیم .

روز سيزده نوروز، ايرانيان بنابر سنتي ديرينه به باغ و دشت و صحرا ميروند و روز خود را در بيرون از خانه سپري ميكنند. سيزده بدر جشن واقعي بهار است. طراوت و سرسبزي به طبيعت بازگشته و طبيعت مردم را به سوي خود ميخواند.
ایرانیان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند. در منابع پهلوي از مشيه و مشيانه یاد شده که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند که در روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است.
برخی ناخجستگي اين روز را ناشي از حوادث بزرگ كيهاني و واقعههاي سهمگين و ناگواري همراه با زمين لرزه و ويراني ميداند كه در دوران اساطيري و تاريخي در روز سيزدهم سال نو در جهان رخ داده بود و اين باور را در انديشه مردم به وجود آورده بود كه در هر چند هزار سال يك بار در همين هنگام سال، بلايي آسماني فرا خواهد رسيد. از اين رو، مردم به طور سنتي در هر سال به هنگام روز سيزدهم فروردين در زير سقف و بام نميماندند.برخی منشا اين عقيده را يوناني ميداند و ميگويند: «به موجب عقيده يونانيان قديم، انجمني مركب از خدايان دوازدهگانه منعقد بود، نفر سيزدهمي وارد ميشود و يكي از آنها را ميكشد و مجلس را بر هم ميزند. از آن زمان عدد سيزده منحوس و بدشگون شد. در شام آخر، حضرت عيسي (ع) با دوازده تن از حواريون خود، جمعا سيزده نفر شركت داشتند و سيزدهمين نفر به آنان خيانت كرد كه منجر به مصلوب شدن مسيح شد. اين تفكر چنان در باورهاي مسيحيان جهان رسوخ كرده كه در كشورهاي اروپايي و امريكايي، سيزده نفر بر سر سفره نمينشينند، ساختمانها طبقه سيزدهم و هواپيماها رديف سيزده ندارند
شباهتي بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها )بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند وجود دارد. کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند.
شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده و سه سال با 12 فروردين است
اما در ايران، ظاهرا قديميترين منبعي كه به نحوست سيزده اشاره كرده، آثار الباقيه ابوريحان بيروني است كه تنها روز سيزدهم تير ماه را منحوس خوانده است و نه سيزده بدر را. در اساطير ايراني، عمر جهان هستي 12 هزار سال است و پس از اين دوره، با ظهور سوشيانت، آخرين نيروي اهريمني از ميان ميرود و آدميان به جايگاه ابدي خويش به عالم مينو باز ميگردند و مراسم سيزده نوروز را روز ويژه طلب باران براي كشتزارهاي نودميده می دانستند كه با جشن و نثاري براي تيشتر، ايزد باران، همراه بوده است.
پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است. گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است.
گردش سيزده بدر فارغ از نحوست آن، پيوند با طبيعت، جمع شدن خانواده به دور هم و تفريح و سرگرمي را به همراه دارد و در يك كلمه نشاط بخش است.
در آستانه روز 13 فروردین سران بسیاری از کشورها از جمله ولادیمیر پوتین، دومین رییس جمهور فدراتیو روسیه و جرج واکر بوش، رییس جمهور ایالات متحده با تعظیم در برابر اقتدار و شکوه فرهنگ و تمدن ایران، این روز را به ملت ایران تبریک گفته اند. این در حالیست که خودمان متاسفانه قدر چنین قابلیت هایی را برای افتخار آفرینی در عرصه بین الملل کمتر از دیگران می دانیم و دریغ از یک نیم نگاه.
مثل سلطاني که صبح افتاده است از تخت و تاج
گيج گيجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج
پيش از اين در عهد دقيانوس عشقي بود و نيست
عاشقي پول سياهي بود کافتاد از رواج
روزگاري عقل و عشق از ما گرفتي خط و ربط
روزگاري هند و چين ميدادي ايران را خراج
عاشقان پر ميکشند اين روزها در قصر وهم
شاعران افتادهاند اين روزها از برج عاج
زندگي اين روزها اين است : تزويج دو ضد
کافر زاهد صفت با شاعر عاشق مزاج
نيستي در خانهها حرفي به غير از داد و قال
نيستي در سفرهها چيزي به غير از احتياج
عارفان يعني خريداران درد بي دوا
صوفيان يعني گرفتاران زخم بي علاج
شيخ يعني آن که در خلوت نميبيند خدا
خواجه يعني آن که بازي ميکند با خشت و خاج
در فتوت نامه تان چيزي نخواندم جز حسد
در سياست نامه تان حرفي نديدم غير باج
بعد از اين بر عقل و دينم ميکشم طرحي دگر
بعد از اين بر شعرهايم ميزنم چوب حراج
غير شاعر کس به شعر شاعران قيمت نداد
کس اميرالحاج را حرمت نکردي غير حاج
سبزي از دلهاي مان رفته ست، دلها آهني ست
اي جوانان عجم اجر شما با اسفناج!
عصر حجيّت گذشت و دور عليّت رسيد
حجّت ما همچنان عشق است روز احتجاج
کاش باران ميگرفتي در شب ما کاش کاش
کاش نرگس ميدميدي در دل ما کاج کاج
باز ديشب اصفهاني در دلم دم ميگرفت
افتخاري قطعهاي ميخواند از استاد تاج
باز هم از دهلي نو ميروم تا اصفهان
تا شب زاينده رود و سوز آواز سراج
علي رضا قزوه
اسفند ماه 1387 ـ دهلي نو
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشدمنشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمیترین آیین ملی در جهان به شمار میرود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است. ابداع نوروز در شاهنامه، بدین صورت روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان منور شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند.همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوشقدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
فردوسی میگوید :
روز نوروز در زمان کیان
می نهادند مردم ایران
شیر و شهد و شراب و شکر ناب
شمع و شمشاد و شاهد اندر خوان
بنا به بعضی از گفته ها پس از سلطه تازیان(مسلمانان)، نوشیدن شراب را منع میداشتند ، سفره هفت شین به هفت سین تبدیل گردید
که عبارتند از:
1- سیب به نشان برکت و نعمت و فراوانی و آنچه نیکی است
2- سبزه یا سبزی به نشان شادی و خرمی
3- سمنو به نشان افزونی نان و خوراک افراد خانواده
4- سیر به نشان دفع آفات و پاکیزگی محیط زیست
5- سرکه به نشان تندرستی و ایمنی و پاکی و پاکیزگی
6- سماق به نشان برکت اجاق و آشپزی خانواده
7- سنجد به نشان عشق و ازدواج و تولید نسل
(یکی از دوستان گرامی لطف داشتن و با ارسال مطلبی ریشه سفره هفت سین ایرانی را اینگونه بیان میکنن که میتونه اصالت بیشتری داشته باشه.با تشکر )
خوان نوروزي هفت پايه اصلي دارد كه هفت سين خوانده مي شود و چيزهايي را شامل مي شود كه نخستين حرف آنها سين است. هر چند برخي از افراد در هفت سين بودن آن شك كرده اند و مي پندارند كه بعد از حمله اعراب و ايجاد تغييرات ديني در ايران ، اين سفره هم دچار دگرگوني شده است. ولي بر اساس اسناد تاريخي اين ادعاها واقعيت ندارند.
و برخی می گويند ايرانيان پيش از اسلام ، هفت شين داشتند و بر سر خوان نوروزي شراب و شهد مي گذاشتند. ولي هر دوي اين واژه ها عربي هستند و ايرانيان اگر قرار بود شراب بر سر خوان نوروزي بگذارند بايد هفت ميم مي داشتند. چون معادل فارسي شراب ، مي است.
هفت سينسبزه نودميده : سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج ها است ، در قابهاي گرانبها سبز مي كردند. در كاخ پادشاهان 20 روز پيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر مي آوردند و بر روي هر يك از انها يكي از غلات را مي كاشتند ، خوب روئيدن هر يك از آنها را به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند كه آن دانه در آن سال پر بار خواهد بود. در ششم نوروز آن غلات را مي چيدند و به نشانه بركت و باروري در تالار پخش مي كردند.
سه قاب از سبزه ها را به نشانه هومت ، هوخت و هورشت بر خوان مي نهادند و بر روي آنها گندم ، جو و ارزن كه خوراك اصلي مردم بود سبز مي كردند. رنگ سبز آنها رنگ ملي و مذهبي ايرانيان بود و خوان نوروزي را زينت مي بخشيد. سبز شدن دانه نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر اين باورند كه فروهر نيكان باعث باليدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار مي شود.
سمنو : از جوانه هاي تازه رسيده گندم ساخته مي شد از آنجايي كه فروهرها باعث روئيدن گياهان و جوانه زدن آنها مي شوند ، خوردن اين جوانه هاي بارور سبب نيرومندي و باروري در تمام سال مي گردد.
سنجد : يكي از ميوه هايي است كه در خوان نوروزي گذاشته مي شود. چون بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگي است كه از مقدمات اصلي تولد و زايندگي است ، پس وجود آن نشانه اي از زايش كيهاني است.
سيب : روستائيان سيب را در خمهاي وپژه اي نگهداري مي كردند و پيش از نوروز به يكديگر هديه مي دادند. سيب با زايش هم نسبت دارد. بدين صورت كه اغلب درويشي سيبي را از وسط نصف مي كردو نيمي از آن را به زن و نيمه ديگر را به شوهر مي داد. بدين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايي رها مي شد.
سكه زرد و سفيد :نمادي از امشاسپند شهريور كه نگهبان فلزات است و بودن آن بر سر خوان موجب بركت و سرشاري در آمد انسان مي گردد.در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت.نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بودهاند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم میدانستند. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تامجوس از بین برود!! ))
آرزو داریم و آرزومندیم ، این نو آیین روز، نوروز دل فروز
بر همه ایرانیان پارسی گو فرخنده باشد.
نوروز خجسته باد.![]()

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در
سه يا پنج يا هفت كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. و در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانندزردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است
این مراسم برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد
برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ).ایرانیان دراين پنج روز آتش روشن می کردند تا روح نياکانشان را به خانه ها دعوت کنند
آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است

بعضی از آیین های شب چهار شنبه سوری
آجیل مشگل گشا: که شامل پسته
، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما که گاهی نارگیل، قیسی ومویز و نبات هم به آن می افزایندفال گوش: در مناطق زرتشتی نشین با ایستادن در زیر بام ها خواستار شنیدن پیامی از وی فروهی ها می باشند
فال کوزه: در این شب درون کوزه اشعاری (بیشتر حافظ) را درون کوزه ای همراه با چیزی از افراد مانند انگشتر یا گوش واره می انداختند و کودکی یک شعر و یک شی را در می آورد که نشان فال وی بود
کجاوه بازی یا شال اندازی: که با آویختن کجاوه کوچکی که می سازند و یا شال کمر از بالای بام خواستار هدیه می شوند
قاشق زنی: که بیشتر جنبه سر گرمی دارد و جوانان با انداختن چادر روی خود را می پوشانند و با زدن قاشق به هم به جلوی خانه ها رفته و خواستار هدیه می شوند
کوزه شکنی: با شکستن کوزه ای آب ندیده (نو) خواستار رفع بلا و قضا می شوند
گره کشایی: در این شب کسانی که فکر می کنند بختشان بسته است، با گره زدن بخشی از دستمال یا روسری خویش بر سر راهی می ایستند و از اولین کسی که می گذرد می خواهد گره را باز کند تا بخت او هم باز شود
آش چهارشنبه سوری: صاحب نذر با اعلام پختن آش از دیگران می خواهد که نذری اگر دارند بیاورد و در آش شریک شوند
فهرستی از نامهای زنان حقیقی ایرانی (به ترتیب حروف الفبا و همراه با بیوگرافی کامل آنها) میباشد که پیش ازحمله اعراب به ایران یا در خلال این حملات و سالهای آغازین اسلام در ایران میزیستند. این فهرست دربرگیرنده نام زنان افسانهای و اسطورهای نمیشود.

مادها
هخامنشیان
اشکانیان
۱۱- فرهاد سوم ، اشک یازدهم
۲3- پاکور ، اشک بیست وسوم
ساسانیان
۲ - شاپور اول
۴ - بهرام اول
طاهریان
1 - طاهر بن حسین معروف به ذویمینین
۲ - طلحه بن طاهر
علویان
صفاریان
2 - عمرو ان لیث صفاری
3 - علی بن لیث صفاری
4 - طاهر بن محمد بن لیث صفاری
5 - خلف بن احمد
سامانیان
1 - اسماعيل بن احمد
2 - احمد بن اسماعيل
3 - نصربن احمد
4 - نوح بن نصر
5 - عبد الملك بن نوح
6 - منصوربن نوح
7 - نوح بن منصور
8 - منصور بن نوح
9 - عبدالملك بن نوح
ال زیار
1- مرداویج
آل بویه
غزنویان
۳ - مسعود غزنوی
سلجوقیان
1 - رکنالدين طغرلبک بن سلجوق
خوارزمشاهیان
1 - اتسز خوارزمشاه
صفویان
افشاریان
1 - نادر شاه افشار
زندیه
1 - کریم خان زند
قاجاریه
1 - آغا محمد خان قاجار
پهلوی
۱ - رضا شاه پهلوی
منبع:http://www.yadeyar.ir

از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند،ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبلی بسیارشگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی یا فروهر به پیش از زایش زرتشت باز میگردد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است
قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند
دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود
چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند
بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .
سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است
در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد

دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد .یکی سوی راست و دیگریسوی چپ.نخست" سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو"که نشان از نیروی شر واهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود ونابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود
انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است .
در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در ایران ، کلودیوس دوم ، امپراتور روم عقیده داشت که سربازان مجرد توانایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد.اما کشیشی به نام والنتیوس( والنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام کرد. به همین خاطر روز چهاردهم فوریه، مصادف با بیست و پنجم بهمن، روز عشق نامیده شد
و اما سپندارمذگان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، تنها چند روز پس از روز ولنتاین. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.ا
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول، روز اهورامزدا، روز دوم، روز بهمن ،سلامت و اندیشه، که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی، که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی، که خاص خداوند است و روز پنجم سپندارمذ بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت ،که در ماه مهر، مهرگان لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند.این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشنها تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید
اینکه سپندارمذگان، در تقویم های امروزی مصادف با پنجم اسفند ماه نیست به این دلیل است که در گذشته ایرانیان ١٢ ماه ٣٠ روزه داشتند و ٥ روز را نیز افزودن بر آن ١٢ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز ٣٣٥ از سال یا ٢٩ بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است
روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
روز عشق بر همه دوستان شاد باد

جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
پــــای بسـاط تلـویـزیــــون بـودیـــم
برنامه شون سازی و آوازی بـود
اما سازش قایم باشک بـازی بود
بچّه ی صابخونه که فیلمو می دید
رو به باباش کرد و با خنده پرسیـد
اون دو نفـر که پشـت اون گلدونن
شونه شونو هِی چرا می جنبونن
باباش بهش گف پسـرم گیـر نده
خنده زیادیش پیـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد می کنن
اونـا دارن کـارای بـد می کـنـــن
آلت موسیـقی میـــگن حرومــه
اگه نـیـگا کـنـی کـارت تـمـومـه
هر کی چشش ساز ببینه لــوچ میشه
مخش یهو سوت میکشه پوچ می شه
اونایـی که صاحـب تلویـزیــونـن
خیر و صلاحِ همه رو می دونـن
میـگـن نوازنـدگـــی عـلاّفـیــــه
آقـای خوانـنـده خـودش کـافـیـه
این صــــدای ســـازه که خیـلی خوبـه
خودش یه تیکه پوست و سیم و چوبه
همین ناقاره که صــــداش عالـــــیه
نـیگـاش کنـی یـه طـبـل تـو خالـیـه
اینم بگم اصل قضیــه چــوب نیســت
آلت موسیقی یه خورده خوب نیست
میگـن زن و بچــه میـاد رد میـشــه
اگه نشون بدیم یه وخ بـد می شه
اینـارو که میگـم یـک از هـزاره
کـلـی پـیـامــدای دیــگـه داره
بچه هه گف بابا یه خورده صب کن
کنـتـرلـو بـگیـر جـلـو عــقــــب کـن
شبــانه روز دارن کانـــال می زنـن
می شینن اونجا ضد حال می زنن
برنامــه ها تکـــرارین همیشـــه
آخـه بابا اینجوری کـه نـمـیـشـه
بودجه که تصویب میشه میلیاردیه
فیلما چیه ؟ فـقـط لـورل هـاردیـه
سازو که گفتین بده ، وافور چطور ؟
دیدنِ صحنـــه هـای ناجـور چطور ؟
هر کی می خواد آینه ی عبرت بشه
میـاد تــو ایـن فیلـما مواد می کشـه
اینجا یه کم حرفا تو هم تو هم شد
با یه کشـیـده روی بـچــه کـم شد
وقتـی که یارو فارغ از کتــک شـد
گفت : آخیش چقد دلم خنک شد
تورو خدا نگین این حرفا زشته
من نـمـی گـم تـو کـتـابا نوشته

روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودند .انوری درباره جشن بهمنگان گويد:
بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن ما در افواه
اندر آمد ز در حجره من صبحدمی روز بهمن جه يعنی دوم بهمن ماه
.فرخی گفته است:
فرخش باد و خداوند فرخنده کناد عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه
اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا می نويسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است از گوشت خوردن پرهيز می کنند.اصولا ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد . جشن بهمنگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد .به اميد روزی که تمام ايرانيان هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند
آب می خواهم سرابم میدهند عشق می ورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم كجا رفتم بخواب ، از چه بیدارم نكردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودمو دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شكست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یك شبه بیداد آمد و داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد میشوم ، خوب اگر اینست من بد میشوم
بس كن ای دل نابسامانی بس است ، كافرم ىدیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر درگم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از این با بی كسی خو میكنم هر چه در دل داشتم رو میكنم
نیستم از مردم خنجر بدست ْ، بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم ، بت پرستی كار ماست ، چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر میكنم ، طالعم شوم است ، باور میكنم
من كه با دریا تلاطم كرده ام ، راه دریا را چرا گم كرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن ، من خودم خوش باورم ،گولم مزن
من نمی گویم كه خاموشم مكن ، من نمیگویم فراموشم مكن
من نمی گویم كه با من یار باش ، من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم ،دگر گفتن بس است ، گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ، شاد باش .. دست كم یك شب تو هم فرهاد باش
آه ، در شهر شما یاری نبود ، قصه هایم را خریداری نبود
وای ! رسم شهرتان بیداد بود ، شهرتان از خون ما آباد بود
از دیوارتان خون می چكد ، خون من ، فرهاد ، مجنون می چكد
خسته ام از قصه های شومتان ، خسته ام از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر ،دل كس خون نشد، اینهمه لیلی ، كسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان، بیستون در حسرت فرهادتان
كوه كندن گر نباشد پیشه ام ، بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق ، از من دورو پایم لنگ بود،قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود ، تیشه گر افتاد ، دستم بسته بود
هیچكی دست مرا وا كرد ؟نه ! فكر دست تنگ مارا كرد ؟نه !
هیچكس از حال ما پرسید ؟نه ! هیچكس اندوه مارا دید؟ نه !
هیچكس اشكی برای ما نریخت هر كه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنی است ، حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانم فالم را گرفت ، یك غزل آمد ، حالم را گرفت :
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
وطن٬وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬غریب وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بی شمار توده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
سیاوش کسرایی
آياميدانيد :
اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند٬ اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند ٬اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند ٬ اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني٬ اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند٬ اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند ٬ اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند٬ اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد :
اولين مردماني كه سيستم فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند ٬ اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند٬ اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند و اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند ٬اولين مردمانيكه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان ٬ اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد :
اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند ٬اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند ٬كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد ٬كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد :
اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد ٬وار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد٬ اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد :
داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت .آ
داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد ٬ داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ٬ داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد :
اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد ٬ داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد :
داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است ٬تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد :
داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد٬ اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد ٬ داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد ٬ فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد .
آیامی دانید :
بله هیچکس باورش نمی شه ایران همون امپراطوری بزرگ که جزء چند کشور مطرح جهان بوده بازم میشه همون ایران قبلی رو ساخت .
میشه همه چیز رو عوض کردفقط باید اعتقاد داشت به فکر، جسم و اراده ایرانی به امید ابادانی کشور عزیزمان .
دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم اگرچه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گل به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش
دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم
ز آبی آسمان خویشکسی که "عظم رمیم" را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه به عرصه امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز می کنم کنار نوباوگان خویش
حدیث "حب الوطن" ز شوق بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی ز گرمی دودمان خویش
دوباره می بخشیم توان اگرچه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان اگرچه بیش از توان خویش
سیمین بهبهانی
آرامگاه فیروزان که در بین مردم به عنوان مقبره امامزاده ابولولو مشهور است در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید
فیروز یا ابولولو یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده است.. او کسی بود که عمربن خطاب خلیفه مسلمین و کسی را که به ایران لشکر کشید را به قتل رسانیده است .. فیروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در زبان عربی به مروارید لولو میگویند به فیروز ابو لولو یا پدر مروارید گفته میشد.
عبیدالله پسر عمر، پس از قتل پدرش فیروزان را همراه با مروارید دخترش و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسیحی ایرانی بنام حفینه به قتل رسانید.
آرامگاه فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما در نیمه دوم قرن چهاردهم بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است.
دکتر محمد سلیم العوا دبیر کل اتحادیه جهانی علمای مسلمان (که شهرتش از آنجائی است که گفته خداوند زن ها را برای بارور شدن و بچه آوردن به دنیا آورده است). درگفت و گو با سایت خبری العربیه اظهار داشت : این مزار، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده که دولت ایران چند روز پیش آن را تعطیل کرده است. وی اضافه کرد : تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرفهای مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتر است اما خبر تخریب آنرا بزودی خواهیم شنید.
(جالبه که یک بیگانه از تخریب آثار تاریخی ما در اینده نزدیک اظهار امیدواری میکنه)
وقتی تو می گویی وطن...
وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم
گویی شکست شیر را از موش باور میکنم
وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم
من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم
وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند
وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم
بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن
با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم
وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی
من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم
وقت تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد
من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم
وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود
من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم
بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین
من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم
خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود
من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم
وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی
من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطین) میکنم
ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم
ایران تو با یاد دین زن را به زندان می کشد
من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم
تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود
من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم
ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم
وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم
من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم
شعر از استاد مصطفی بادکوبه ای
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید
فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهی زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ی ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران بوده است.
درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده بود.تقریبا پنج متر عرض و هفت متر طول داشت.
درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد سپس دستور داد تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند.
با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین داری پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران ین دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجایی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.


رنگهای پرچم
سبز - نشانه خرمی و دوستی
سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)
سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران
این سه رنگ از دیر باز در نمادهای ایرانی بکار میرفتهاند. برای نمونه در نگارههایی که از کاخهای شوش بدست آمدهاست و در موزه لوور نگهداری میشود.این سه رنگ را به این ترتیب میتوان دید.

پرچمهای ایران از گذشته تا کنون
شاه اسماعیل وشاه طهماسب اول

شاه صفی دوم

نادر شاه
علیقلی شاه عادل
آغا محمدخان قاجار
محمدشاه قاجار
ناصرالدین شاه
رضا خان ومحمد رضا شاه پهلوی
و دوره فعلی
کدومش قشنگتره ؟
نشان شیر و خورشید
آویزه ای با نقشی عاشقانه ساخت چهارهزار و چهارصد سال پیش در کرمان
کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني
جشن مهرگان
ساخت آبراه سوئز و سنگ نبشته های فرمان داریوش بزرگ
تادئوس یا قرهکلیسا (طاطائوس - تاتائوس - Tatavoos)
جشن تیرگان
موزه بریتانیا و شکوه ایران باستان
کتیبه داریوش در بیستون بزرگترین کتیبه جهان











