آویزه ای با نقشی عاشقانه ساخت چهارهزار و چهارصد سال پیش در کرمان

 

این دیسک که به قطر 2.6 سانتی متر و از جنس سنگ لاجورد است، بین سالهای ۲۴۰۰ و ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد درجنوب خاوری ایران ساخته شده است و اکنون در موزه ی لوور نگهداری می شود. هر دو سمت دیسک دارای کنده کاری ولی با دو نقش متفاوت عاشقانه هستند. در بالای هر دو نقش، ماه و ستاره ای که شبیه یک گل کشیده شده، به چشم می خورد. یک سوی از دیسک که در شکل بالا نشان داده نشده زنی را نشسته بر روی صندلی مقعری نشان میدهد. این زن سینه های برهنه دارد، دامنی نسبتا بلند پوشیده و موهاش را در بالا در دو قسمت با روبان بسته است. با توجه به نقش غیر یکنواخت و برفک مانند دامن زن حدس زده می شود که جنس دامن از پشم باشد. در برابر زن، مردی با سینه های برهنه (یا با لباسی نازک) زانو زده است و گلدان یا ظرفی مخروط مانند را به زن پیشکش می کند.

در نقش سمت دیگر دیسک که در شکل بالا نشان داده شده است مرد بر روی تخت نشسته است و زن که این بار موهاش در پشتش و رو به پایین هست در برابر مرد زانو زده و در حال تعارف فنجانی شیپور مانند به مرد است.

در اطراف دیسک آثار مس پوسیده شده به چشم می خورد که از سوراخ دیسک برای آویختن به کار می رفته است. این اثر متعلق به جنوب شرقی ایران (کرمان) است و مربوط به تمدنهای ترا-ایلامی (trans-Elamite) است.

توضیحات برگرفته از وبگاه موزه ی لوور

کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني

 تندیس انوشیروان دادگر بر سردر کاخ دادگستری (تهران)

يک استاد باستان‌شناس از کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني در خفر فارس خبر داد.
دکتر جمشيد صداقت‌کيش در گفت‌وگو با خبرنگار ميراث فرهنگي و گردشگري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در جهرم، گفت: در منابع خارجي اشاره شده بود که آرامگاه انوشيروان در خفر فارس است و اين آرامگاه در خفر پيدا شده است.  

درباره نقش تابوت انوشروان یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن شاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد .

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:

بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود....

اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:

 مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که"به مه نه مه به"مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود  تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام "دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان" که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم.

روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند  و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.

مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ  بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید:((پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند:((ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.

 در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم:

چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی  می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی  باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که:

گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش

ودر سطر دوم نوشته بود که:

زندگی که نبشته بر من چه کوشش

و در سطر سوم نبشته بود که:

گیتی که نه جاوید بر من چه رامش

و در سطر چهارم نوشته بود که:

شاید که نشاید دانست!

 

جشن مهرگان


مهرگان یا عید مهر که در 16 مهرماه واقع می‌شود ، عید بسیار بزرگی در میان ایرانیان به شمار می‌رفت. مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم خاص و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شد .
جشن مهرگان به یادگار حواث که در آغاز آفرینش جهان رخ داده برقرار شده است . این عید به یاد وقایعی که در تاریخ داستانی مذکور است وضع شده بود .
بر طبق این داستان های اسطوره ای ، در این روز پادشاهان ایران تاجی بر سر می‌نهادند که صورت آفتاب در میان چرخی گردان بر آن منقوش بود.
هنگام طلوع آفتاب یکی از سپاهیان در حیاط قصر سلطنتی ایستاده فریاد می‌زد «ای فرشتگان به عالم فرود آیید و بدکاران را بزنید و از دنیا برانید»

برنامه های جشن مهرگان در ایران قدیم :
• بار عام شاهان
• اهداء هدایای فراوان به پیشگاه پادشاهان
• بخشیدن لباس های تابستانی یا زمستانی موجود در صندوق خانه شاه به عموم مردم
• رسیدن پیک خجسته به دربار شاهی
• مراسم آفرین خوانی
• برگزاری تعدادی رسوم تمثیلی از عمده‌ترین مراسمات این عید بود .
قدمت جشن مهرگان به شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون منسوب شده است .
در دوره هخامنشیان اعتبار این جشن بیشتر بود و مورد توجه‌ بیشتری نیز بود .
زمان جشن مهرگان :
درتقویم زرتشتی یا اوستایی ماه سی روز تمام داشت و سی روز ماه هر یک نامی داشت و سال دوازده ماه داشت بود و هر روز از ماه های مختلف نیز نام هایی داشت که بعضی از این نام ها ، به نام ماه های دوازده گانه نامیده می شد . هر گاه نام روز و نام ماه موافق قرار می‌گرفت ، آن روز را جشن می‌گرفتند، نام شانزدهم از هر ماه بنام روز مهر نامیده می شد .
به همین دلیل ، روز شانزدهم از مهرماه ، جشن مهر برپا می‌شد و مهرگان بود.
این جشن پس از سقوط ساسانیان و ورود اسلام به ایران ، همچنان توسط پادشاهان و حاکمان اسلامی برگزار شد.

از آنجائیکه این جشن بزرگ و با شکوه که قرنها و سده‌های فراوان در این مرز و بوم بر پا و برقرار بوده و از اهمیتی شایان برخوردار بود ،
امروز نیز مراسم و آداب و سنن ویژه‌ای در میان پاره ای ایرانیان برگزار می‌شود.هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند.