کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر

به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند

در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.

این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.

هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.

این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند

اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.

فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.

هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند

همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد. 

نقشه قلمرو ايران در دوره هخامنشيان ـ 500 سال پيش از ميلاد

 

شیرزنان ایران زمین

 

ماندانا

 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید.

ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد

شیــــرین

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود.
در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود.
خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

دغدویه

دغدويه يا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ري بوده است

وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند ودين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به آذربايجان فرستادند او درآنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان است

کاساندان - کاساندانه

 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوي ايران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود که از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند

کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ  پادشاهي ميکرده و پس ازاونخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان بشمار مي آمده است. او ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه،برديا، آتوسا، رکسانه و ارتيستونه داشت. هر يك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوي در تاريخ هخامنشيان داراي نقش تعيين كننده بوده اند و از نشانه ها چنين بر مي ايد كه آنها از تربيتي خاص برخورداربودند.

به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پيش از ميلاد فوت کرد و هنگام مرگ وي در بابل ۶ روز همهبه سوگواري همگاني فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می باشد

آتوسا

آتوسا در لغت به معناي خوش اندام است. همچنين به معناي قدرت و توانمندي نيز ميباشد.آتوسا ( ۵۵۰ تا ۴۷۵ پيش از ميلاد مسيح) شهبانوی ايران يكي از برجسته ترين زنان در تاريخ ايران قديم است. وي دختر کورش کبير و کاساندان، خواهر کمبوجيه، و همسر دوم پادشاه هخامنشي، کمبوجيه وداريوش يکم، و مادر خشايار شاه بود آتوسا بانويي زيبا بود وهم شاعر و هم اديب بود و به نوجوانان پارسي درس ادبيات پارسي ميداد. به خاطرخرد و انديشه نيکويش داريوش با ايشان در مسائل مملکتي و سرنوشت ساز مشورت ميکرد و نيز به ايشان اعتماد کامل داشت .اگر داريوش به منطقه اي لشگر ميکشيد شوراي سلطنت براي اداره امور کشور تشکيل ميشد ورئيس و مافوق همه در راس شوراي سلطنت شهربانو آتوسا بودهرودوت در مورد زندگي سياسي وي مي گويد: آتوسا از قدرت فوق العاده اي برخوردار بود و علاقمند بودکه در ميدان کارزار نيز شوهرش را همراهي کند. وي همواره ياور فکري داريوش بزرگ بوده و چندين نبردبزرگ را شخصا فرماندهي کرده و يا با نقشه هاي جنگي او انجام گرفته است .از زمان مرگ او هيچ اطلاعي در دست نيست.تا زماني که خشايار از جنگ يونان بر ميگرددزنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داريوش کبير در نقش رستم میباشد

یوتاب

يوتاب در لغت به معني درخشنده و بيمانند است

از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند يوتاب خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است وي در نبرد با اسکندرهمراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههاي بختياري راه رابر اسکندر بست ولي يک ايراني خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .از يوتاب به عنوان شاه آتروپاتان  آذربايجان در سالهاي ٢٠ قبل از ميلاد تا ٢٠ پس از ميلاد نيز ياد شده است

آريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند

آرتمیس نخستین و تنها بانوی دریا سالار جهان 

آرتميس يا آرتميز در لغت به معني راست گفتار بزرگ است تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي و برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند آرتميس نخستين بانويي بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پيش فرمان درياسالاري خود را از سوي خشايارشا هخامنشي دريافت کرد در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد فرمان بسيج دريايي براي شرکت در جنگ با يونانيان توسط خشايارشا هخامنشي صادر شد. آرتميس فرماندار سرزمين کاربه با پنج فروند کشتي جنگي که خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين نبرد ايران موفق به تصرف آتن شد. در اين نبرد نيروي زميني ايران از ۸۰۰ هزار پياده و ۸۰ هزار سواره تشکيل شده بود. نيروي دريايي ايران داراي ۱۲۰۰ کشتي جنگي و۳۰۰ کشتي ترابري بود آرتميس در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد در جنگ سالاميس که بين نيروي دريايي ايران و يونان در گرفت شرکتداشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد.. او هميشه مورد ستايش دوست و حتي دشمن قرار داشت.اودر نبرد سالاميس در دشوارترين شرايط جنگ با دليري و بي باکي کم مانندي توانست بخشي ازنيرويدريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد. به همين دليل بود که او به افتخار دريافت فرمان دريا سالاري ازسوي خشايارشا رسيد. او به خشايار شاه پيشنهاد ازدواج داد که به دلايلي اين ازدواج صورت نگرفت

در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود
ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ‌افزارها، کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی ایران می‌بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره‌ها جاودانه بماند

گردآفرید

 

گردآفريد يا ُ گردآفرين يكي از پهلوانان سرزمين ايران که تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميكند. درداستان رستم و سهراب گردآفريد با لباسي مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولي توانست خود را با تدبير از دست سهراب برهاند. فردوسي بزرگ از او به عنوان زني جنگو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند .

در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمده است

زني بود بر سان گرد سوار

هميشه به جنگ اندرون نامدار

سیندخت-رودابه-تهمینه

سيندخت

همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار ومددکار دخترش رودابه بود سيندخت يکي از خردمندترين چهره هاي شاهنامه است رودابه                                                                                   دختر مهرآب کابلي و همسر زال و مادر رستم که به روايت شاهنامه دلباختگي زال به او يکي از زيباترين صحنه هاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولين سزارين را انجام داد بنابراين، چنين زايمان ها را بايد "رستمي "گفت نه سزارين. زيرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنيا آمده است

تهمينه

دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگي ومرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده است تهمينه براي آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جواني و زيبايي ازدواج نکرد

بانو گشنسب و زربانوی دلیر

بانو گشسب (مخفف گشنسپست که در جنگاوري هيچ کس ياراي « بانوي دارنده اسب نر »  به معني مقاومت با او را نداشت .که نام وي در برزو نامه و بهمن نامه بسيار آمده است. مشهور ترين حکايت هاي او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتي پهلوانان را به خاک مي افکند، دليري اين بانوي ايراني مشهور است. او منظومه اي نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه اي از آن در کتابخانه ملي پارسي و در کتابخانه ملي بريتانيا موجود است

شهين سراج، پژوهش گر ادب و تاريخ

اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي اين دختر از جايي شروع مي شود که بهمن اسفنديار به کينه توزي خون اسفنديار به سيستان حمله مي کند و زال را در قفس مي اندازد وبا فرامرز، پسر رستم جنگ مي کند و عاقبت او را بر دار مي زند تنها کسي که در خاندان رستم در برابر بهمن حقيقتًا يک مقامت نظامي نشان مي دهد و از آن باورهاي رستم دفاع مي کند  بانو گشنسب است

او است که اين نبرد را ادامه مي دهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچ وقت سرفرود نياوردزربانو سردار جنگجوي ايراني و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاري زبده بوده است و درنبردها دلاوريهاي بسيار از خود نشان داده است. تاريخ نام او راجنگجويي که آزاد کننده زال، آذربرزين وتخوار از زندان بوده است ثبت کرد

آذر ناهید

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي كعبه زرتشت د استان فارس بارها امده است واو را ستايش كرده است

هلاله-همای چهر ازاد

پادشاه زن ايراني  كه نامش را "هماي چهر آزاد "و "هماي وهمون "نيز گفته اند او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان "بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود .

نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال پادشاهيش هرگز خطائي نکرده ومردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت زندگي ميکرده اند

آریاتس

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند

پرین

بانوي دانشمند ايراني او دختر کي قباد بود كه در سال ٩٢٤ قبل از ميلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است

آرتادخت

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني .به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكترين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور، يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است

فرخ رو

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است

وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد

فرانک

همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت

پوراندخت و آذرمیدخت

پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از ١٠ كشور آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود .پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک ونارضایی مردم از وضع موجود در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد

ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، ( ۶۳۰ م يا ۶۳۱ م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمى دخت علنًا وعده ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نمي توانست علنا مخالفت کند .رستم، پسر فرخ هرمزد، به خو نخواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمى دخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرميدخت چهار ماه پادشاهي کرد

منیژه

دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بودتوانست او را نجات بخشد

کتایون

دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و اوبخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست

هما

دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان

نگان-نگان زن

که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پابفرار ميگزاردند

آپارنیک

همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرخون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد

سورا

در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید

کردیه

خواهر خردمند بهرام چوبين در دوره ساسانيان بهرام چوبين كه يكي ازاهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام كرديه همسراردشيربابكان بوده است کُرديه پس از برادرش، فرماندهي را به دست

ميگيرد و در ميدانهاي نبرد، آنچنان بيباکي و شايستگي از خودنشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن بافرمانده نيروي خاقان چين، او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند

 نوشتاري از استاد سعيد

تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان

در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا

۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها درهمين دشتها ساخته مي شود

سوسن

ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهرجی را که بعدها یهودیه نام گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنانمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است

پيربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدس ترين عبادت گاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشت هاي خود در کتابي به نام تاريخ باستانشناسي ايران مي گويد در منطقه ي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پیر بکران خوانده میشود

چند تن ديگر از سرداران و جنگاوران زن در ايران باستان

ورزا

در لغت به معني نيرومند و توانا، سرداري از هخامنشيان

هومي ياستر

در لغت به معني دوست و هم پيمان و پشتيبان

که از سرداران وبزرگان هخامنشی بود 

وهومسه

در لغت به معني والاتبار و نيکزاده بزرگ، از سرداران هخامنشي

پريساتيس

در چم فرشته و زيبا، همسر داريوش دوم که پا به پاي همسر و دختر به جنگها ميرفت و پيکار ميکرد

آمسترس

در لغت به معني هم انديش و پشتيبان و يار، دختر داريوش دوم که پا به پاي پدر در نبردها ميجنگيد

سي سي کام

در لغت به معني کامروا، مادر داريوش سوم که هيچگاه در برابر اسکندر تسليم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود

استاتيرا

دختر داريوش سوم و از سرداران هخامنشي نيز بود

آرتونيس

در زمان داريوش كبير فرمانده اي شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه يكي از سپهبدان داريوش شاه بود

داناک

در لغت به معني باهوش و خردمند و فرزانه، از سرداران هخامنشي

مهرمس

در لغت به معني مهر بزرگ، خورشيد درخشان، از سرداران هخامنشي

آذرنوش

در لغت به معني پرفروغ آتشين، از شاهدختهاي هخامنشي و هم سردار سپاه

آسپاسيا

همسر کورش دوم که از سرداران او نيز بود

آرتونيس

دختر ارته باز سردار بزرگ داریوش در لغت به معني راست و درست

آپاما

در لغت به معني گيرا، خوش آب و رنگ و زيبا ميباشد، دختر سپیتمن که از سرداران هخامنشی بود

میترادخت

در لغت به معني دختر مهر، دختر خورشيد، از سرداران اشکاني

پرين

دختر قباد مشاور امور قضايي ساسانيان بود

نوشين

سردارنامي ساساني در زمان انوشيراوان دادگر

و همچنين از سرداران و جنگجويان و بزرگان سپاه ساساني مي توان ازمهر يار، برزين دخت(دخت آتش)، ماه آذر، ابردخت، گلبويه

نام برد

 

 

نشان شیر و خورشید

 پيش از تولد ميترا ايرانيان بر اين باور بوده اند که بهروزی و فراوانی به مثابه ی گاوی است که در غاری خفته و با ظهور رهايي بخشی کشته خواهد شد و روزی، مابين ايرانيان تقسيم می گردد. از جانبی دگر ايرانيان باستان شير را مظهر جوانمردی و سروری می پنداشتند و پس از ظهور ميترا او را همانند شير می دانستند، همانگونه که بر سنگ نوشته های کاخ آپادانا در تخت جمشيد می توان مشاهده نمود، شيری در نبرد با گاو او را می کشد که اين شير همان ميترا می باشد . ايرانيان باستان خورشيد را مظهر گرما، زندگی و جاودانگی می دانستند و ميترا که مزدا ناميده می شد مظهر نور و هدايت بود که خورشيد يکی از تجلی های او به حساب می آمد. در ادبيات مزديسنا زرتشت خورشيد را مظهر عظمت و اقتدار ايرانيان می داند.

تولد درفش در ايران را می توان منصوب به زمان هخامنشيان و کورش کبير دانست. در زمان وی هر يک از بخشهای سپاه ايران پرچمی ويژه داشتند و او که پيشاپيش همگان حرکت می کرد درفشی شاهين گون با بالهای باز بر نيزه برمی افراشت، بدين معنی که پرچم وی بر پارچه ای چهارگوش نقش نبسته بود. زمان ساسانيان درفش چهارگوش آنان که درفش کاويان ناميده می شد بر نيزه ای استوار بود که سرنيزه از بلندای آن عيان می نمود. اين درفش، پارچه ای چرمی سيقل يافته با ديبا بود که به همراه نقش ستاره ای چهارپر در ميان آن که فردوسی آن را اختر کاويانی خوانده است، جلوه می نمود. درفش ساسانيان همانند درفش فريدون شاه می بود که بدان چهار رشته نوار به رنگهای سرخ،  زرد و بنفش آويزان می نمودند و انتهای هر نوار را گوهری متصل می کردند به گونه ای که شبها هم این درفش کاویانی می درخشید. اين رنگها در شاهنامه ذکر شده است.
پس از يورش اعراب به ايران از آنجا که نقش تنديس بر گرده ی شير با اعتقادات اسلام در تضاد می بود، تنديس را از آن گرفتند و تنها خورشيد برگرده شير باقی ماند و از آن پس شير و خورشيد بدون تنديس ميترا نمايان شد. تا زمان صفويان نقش شير و خورشيد بر تمامی پرچمهای ايران بوده است و از ميان پادشاهان صفوی تنها دو پادشاه فاقد پرچم مزين به نشان شير و خورشيد بوده اند ، يکی شاه اسماعيل صفوی با پرچمی سراسر سبز به همراه نقش ماهی در بالای آن و ديگری شاه طهماسب صفوی که به دليل تولد وی در ماه حمل (گوسفند) پرچم نقش گوسفند داشته است. تا زمان نادرشاه افشار پرچم های ايران همگی سه گوش و به رنگهای مختلف بودند، وی اولين پادشاهی بود که پرچم ايران را مزين به سه رنگ سفيد، سرخ و سبز نمود. درفش شاهی او پرچمی به رنگهای سرخ و زرد همراه با نقش شير می بود و او پرچم ها را از حالت سه گوش به چهارگوش تبديل نمود.

بنا به اين تعريف پرچم سه رنگ نادرشاه افشار به همراه شير و خورشيدی در ميان آن را می توان اساس پرچم ايران دانست. اما اين شير هنوز شمشيری بر دست نگرفته بود. آقا محمدخان قاجار به دليل کينه ای که از افشاريان بر دل داشت رنگهای سبز و سرخ را از پرچم برداشت اما نقش شير و خورشيد را در ميان پرچمی سفيد حفظ نمود و از آنجائيکه بسيار مذهبی بود با الهام از بعضی پرچمهای دوره صفوی که به نشان ذوالفقار علی بن ابيطالب بر روی آنان شمشير می بود، اين دو نشان را تلفيق نموده و به دست شير شمشير داد. در زمان فتحعلی شاه قاجار برای ايران دو پرچم در نظر گرفتند، يکی پرچمی سراسر قرمز با شيری نشسته و خورشيدی بر گرده ی آن با شمشير که بر چوب پرچمی که در سر آن سرنيزه ای زرين قرار  داشت، که پرچم زمان جنگ می بود و ديگری پرچمی سراسر سبز با شيری نشسته و خورشيدی برگرده ی آن بدون شميشيری در دست که بر چوب پرچمی که در سر آن دستی زرين که به معنای دست علی بن ابيطالب بوده است قرار  داشت که پرچم زمان صلح می بود. در زمان محمدشاه قاجار نشان تاج بر نشان شير و خورشيد اضافه گرديد. اميرکبير صدراعظم ميهن پرست ايران، در تهيه لباس سربازان دستور به منقوش کردن نشان شير و خورشيد بر روی دکمه های لباس سربازان داد و تاج شير و خورشيد را از آن گرفت اما در شمشير و مستطيل شکل بودن پرچم تصرفی ننمود. متمم قانون اساسی که در زمان مظفرالدين شاه ارائه شد پرچم ايران را چنين بر می شمرد " الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است" .

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقی بدون شمشیر

اما در باب چگونگی رنگها و اندازه آن صحبتی به ميان نيامده بود. تا آنکه دو تن از نمايندگان مجلس ايران که نماينده زرتشتيان در مجلس بودند، به نامهای ارباب کيخسرو و شاهرخ، در مجلس در نطقی چنين عنوان نمودند که " همه ميدانيم نود درصد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد. زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند و در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده است. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم. و به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم. " بدين ترتيب سه رنگ پرچم ايران چنين مفهوم يافت. و در ادامه افزودند که " انقلاب مشروطه در مرداد ماه به پيروزی رسيد، و ماه مرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های وی می باشد و او را "اسد الله" هم می خوانند بر اين پايه شير را ،که هم نشانه مرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم. و چون مشروطيت در ميانه مرداد ماه به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه مرداد و هم ياد آور روز چهاردهم مرداد و هم نشانه کهن ايرانيان. "

به تصویر نگاه کنید. این یک اثر ارزشمند باستانی است که پادشاه ایران ؛ خشایارشاه را درحال نیایش نشان می‌دهد.  الاهه روبروی او آناهیتا است که بر پشت شیر سوار است . به خورشیدی که بر پشت شیر است دقت کنید.

این اثر تاریخی برگه ارزشمندي است  كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.

پس شیر و خورشید نشان میهنی کشور ایران است. و نه ربطی به طاغوت دارد و نه به پهلوی و نه به حکومت پادشاهی.
موضوع مهم و حساس این است که این نماد (شیر و خورشید) یکی از نشانهای پذیرفته شده صلیب سرخ جهان است و اگر ایران از آن استفاده نکند منسوخ و نشان یهودی ستاره سرخ  جایگزین خواهد شد.