موجودی عجیب در ستون های تخت جمشید

به تازگی موجودی شبیه به این در سواحل آمریكا پیدا كردند كه دانشمند ها را بسیار متعجب كرده.و آن ها هنوز پی تحقیقاتی در روی این جانور عجیب و غریب اند.اگر كمی به این جانور دقت كنید میبینید كه این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.پس میفهمیم در آن زمان در خلیج همیشه فارس این موجود زندگی میكرده كه پس از مرور زمان نسل وی منقرض شده.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است كه او هم میتواند یكی از سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار كوچك تر از نهنگ و یا كوسه است.
این موجود به احتمال 99% در آب های خلیج فارس هم زندگی میكرده و حتما هم حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را كشیده اند مثل:شیر،حیوان خیالی ای كه از هر موجود قوی ای برداشت كرده اند

 

نوروزتان پیروز

 

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !

 

دوست ندارم مثل همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی ما عطا کنه،  اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما  خجسته باد.


جشن چهار شنبه سوری

جشن چهار شنبه سوری،این جشن کهن فرهمند کیان و نیاکانمان بر شما ایرانیان فرخ سرشت و نکو کردار فرخنده و ایدون باد.

این جشن کهن و زیبا را با آداب زیبا و یکتایش پاس می داریم و با مراسم نمونه اش برقرار می داریم تا همواره فرهنگ اصیل ایرانی سرزنده و پایدار و جاوید بماند

جشن آتش- جشن شادی- جشن نور                    گاهِ آتش بازی و شامِ سرور
آتشِ زرتشت و نور ایزدی                                       پرتوی از بارگاهِ سرمدی
از اهورایی که شادی آفرید                                   در پناهش مهر و نیکی شد پدید
رمزٍ آتش پاکی  و روشنگری                                 سرخی و  گرما  و   شادی پروری
یادگاری از کهن آیین ما                                         روزگارانِ خوش و شیرین ما
آری امشب جشن سوروآتش است                      جشنِ رقص شعله های سرکش است
هموطن ای یارِ هم پیمان من                                زنده کن این جشن و آیین کهن
خیز و از آتش تو سرخی وام گیر                           کام  دل از گردش ایام گیر    
باید امشب از غم و زردی گذشت                          همچو شاخی در بهاران سبز گشت
کم کمک - چاووشی شاد بهار                              دامن افشان – می‌رسد از کوهسار
چشم تا برهم زنی عید آمده                                 روزِ خوب جشن جمشید آمده
فروهرها- میهمانت می‌شوند                                همنشین مهربانت می‌شوند
ای درخت سرفراز آریا                                           ای به دردِ مام  میهن آشنا
هر کجای این جهان داری سرا                               گوش کن با جان و دل پند مرا
ما همه از یک تبار و ریشه‌ایم                                پیروان نیکی اندیشه‌ایم
مهد ایران ریشه و ما شاخه سار                           بهر ماندن ریشه باید استوار
ور نه در توفان سرای روزگار                                 شاخه ساران را نمی‌ماند قرار
لیک اگر روزی من و تو ما شویم                            جنگلی سبز و گشن می‌پروریم
مهرِ میهن  در سرشت و جان ما                            تا ابد پاینده باد ایران ما

بانو هما ارژنگی

جوانمردی کوروش در تابلو  وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18

 

تابلوی زیر روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد.

 

خلاصه ای از منبع اصلی یعنی" لغت نامه دهخدا " که دهخدا نیز بر اساس روایت گزنفون نقل می کند:

مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد از زیباترین  زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.

چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.

در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم…

ندیم کوروش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد.. به ناچار پانته آ از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود وبه شدت شرمنده شد ودر ازای آن کار به دنبال آبراداتس رفت(از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت. پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: "قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم"…

خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که مواظب باشند کاردست خودش ندهد .

پس از آن در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد.

هنگامی که خبر به کوروش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین است که در تابلو جسد زنان دو تا است . و باقی داستان که در تابلو مشخص است . آری چنین است که بزرگمردی...

تصاويرجشن سده زرتشتیان

 

مراسم جشن سده زرتشتیان عصر روز شنبه در استان کرمان برگزار شد

 

جشن سده شاد باش

 

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته است.

در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران،این جشن نزدیک غروب آفتاب،باآتش افروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده ،در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند،بوته ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند نماز آتش نیایش خوانده ،این مراسم به وسیله ی انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد ،زرتشتی و مسلمان ،کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می کنند در تهران این جشن با شکوه در باغ ورجاوند برگزار می شود.در شیراز این جشن را زرتشتیان ،آرتشیان و مردم شیراز ،برابر کعبه زرتشت ،نزدیک تخت جمشید برگزار می کنند.

این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

 

اصول دین زرتشت

 

در نگاره‏های ترسیم‏شده از اشوزرتشت، این پیامبر بزرگ ایرانی عصایی 9(نه) بند دردست دارد. همچنین بر پایه سنت زرتشتیان هر فرزند بهدین هنگامیکه به سن تکلیف می رسد طی مراسمی ویژه که مراسم سدره‏پوشی نامیده می شود در برابرموبد زوت و همه فامیل و آشنایان با آزادی کامل به اصول و فروع دین اشوزرتشت پیمان وفاداری می بندد، پوشش ساده و سفیدرنگ سدره نیز از 9(نه) تکه تشکیل‏شده‏است. این 9 بند یا نه تکه، بیانگر 9 اصل دین زرتشتی است که چکیده پیام های او را می رساند

1-باور به یكتایی خدا: خدایی كه اهورا(هستی بخش) و مزدا (دانای بزرگ) است و این دو صفت بزرگی ودانایی هم آهنگ و از هم جدا ناشدن است . خدایی كه د رهمه جا ودر همه چیز درتجلی است. خدایی كه هر چه را آفریده نیك و لازم و ملزوم یكدیگرآفریده و خلاصه خدایی كه صفات كامل آن در نماز صدویك نام خدا شرح داده شده است: برهمه چیز آگاه، بر همه كارتوانا و بی نیاز و... .


2-باور به پیامبری اشوزرتشت: نخستین پیام آوری كه پس از شك كردن به باورهای پیشینیان خود پس از ده سال در كوه اشیدرنه، از سوی اهورامزدا به پیامبری برگزیده‏شد و از توحید و نبوت و معاد خبرداد و پیام خود را مانتره (برانگزینده اندیشه) نامید و از دین(دئنا) به مفهوم وجدان سخن به میان‏آورد. باورهایی كه ابتدا به مردم خود ارایه‏نمود و آرام آرام دین او بخش بزرگی از این كره خاكی را در برگرفت و پیروان او مزده یسنان یا مزداپرستان و بعدها بهدین و زرتشتیان نامیده‏شدند.


3-باور به روح و جهان واپسین(جهان مینوی): یعنی بهشت و گروسمان(خانه راستی) و دوزخ(خانه دروغ).


4-باور به اشا(راستی): اشوزرتشت اولین كسی است كه به وجود هنجار هستی(اشا) پی‏برد واز حاكم بودن قانون اشا در جهان هستی (گیتی و مینو) سخن‏گفت. و فرمود انسان می تواند با خردخویش به قوانین طبیعت (اشا) پی‏برده و از آن استفاده و یا سوءاستفاده نماید. وانسان تنها زمانی می تواند خوشبخت زندگی کند که قوانین اشا را به‏درستی بشناسد و خود را با این قانون ابدی (اشا) هم‏آهنگ و همراه سازد و.....


5- باور به گوهر آدمی‏وآدمیت: برپایه آموزشهای اشوزرتشت تمام انسانها از هرجنس ونژادومذهبی دارای وجدان(دئنا) و خرد بوده و از جسم، جان، روح و فروهرِ بسیار بالنده تری نسبت به دیگرموجودات برخوردار می باشد و قدرت تشخیص نیک از بد و ارزش گذاری را داشته وآزادی کامل در انتخاب راه را دارند و سرنوشت خود را می‏سازند و دارای حقوق برابر می‏باشند و در مجموع «من» دارند ومی‏توانند «من» خویش را به هر صورتی که مایل باشند تغییر دهد و دارای بهترین منش«سپنته من» یا بدترین منش«انگره من» گردند و آموزش می‏دهد که وظیفه هر زرتشتی پیروی از «سپنته من» و مبارزه با تمام نیروهای اهریمنی یا«انگره من» است و... .


6- باوربه هفت پایه کمال: اشوزرتشت اهورامزدا را دارای شش فروزه: وهومن(منش نیك«یا اندیشه و گفتارو کردارنیک»)، اردیبهشت(راستی)، شهریور(تسلط برنفس)، سپندارمزد(دانش اندوزی و پویایی)، خرداد(رسایی خواهی و کمال جویی) و اَمرداد(بی مرگی و جاودانگی) می‏شناسد و می‏آموزاند که هر کس با تمرین و ممارست از این شش فروزه اهورایی به طور کامل برخوردارگردد، در پایه هفتم تکامل خویش به جز خدا نمی‏بیند و با او یکی می‏گردد. این باور دردوران های بعد به صورت هفت شهر عشق یا هفت خوان رستم و نمادهای گوناگون دیگر در فرهنگ و عرفان ایرانی باقی مانده‏است.


7- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان: دین زرتشت دور نگهدارنده جنگ افزار و آشتی دهنده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم‏نماید. باور به اینکه هر کس در هر مقام مادی و معنوی می تواند و باید به دیگران یاری رساند. گذشت و فداکاری(خویت‏وَدس) و کمک به نیازمندان، در دین زرتشت به صورت وقف و گُهنبار و جشن‏خوانی‏ها و بخشش (میزد) و غیره.... به گونه ای بسیار آبرومند برگزار می‏گردد.


8- باور به سپنتایی بودن (مقدس بودن) چهار آخشیج: آب و باد و خاک و آتش در دین زرتشت سپنتا است و زرتشتی وظیفه دارد محیط زیست را در حد توان پاک نگاه‏دارد.


9- باور به فرشکردبودن: بنابر آموزش‏های گاتها، ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آبادانی می‏برند و با تمام توان در پویایی اندیشه و گفتار و کردار و آبادانی جهان سهیم گردیده فرشکرد(تازه کننده جهان) باشند. هر بهدین باید کوشش کند با آوردن نور بر تاریکی و با دانش بر جهل پیروز گردد. مثبت‏نگری و یافتن روش های نوین در زندگی (فرشکرد) یکی از مهمترین پایه های اساسی دین زرتشتی است.

26 دی ماه جشن بهمنگان  خجسته باد

هزاران سال پیش درایران زمین  نیاکان ما آیین ها وجشنهای بسیار زیبا یی  برگزار می کردند که هرکدام ویژگیهای خود را دارا بود

روز دوم بهمن ماه باستانی (26 دی خورشیدی) بهمن(وهمن) روز نام دارد

نیاکانمان در جشن بهمنگان از کشتار و سر بریدن جانداران سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می کردند.

در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا  می پزند و مهمانی می دهند. اين آش را هفت دانه نيز می گويند. همچنین از دیگر آیین های این روز بزرگداشت پدران خانواده (روز پدر) و ارج نهادن به تلاش های آنهاست.

جشن بهمنگان را به شما هم میهن گرامی شاد باش می گوییم چه نیکوست که این جشن های دیرینه وزیبا را هریک از ما در خانواده خود بپا داریم، به اميد روزی که فرهنگ شکوه مند و پربار مان در همه جای ایران زمین باز شناخته شود . پاينده ايران و ایرانی.

درخت سرو جشن شب یلدا

درخت سرو در فرهنگ ایران جایگاه ویژه ای دارد و از هزاران سال پیش تاکنون مورد علاقه ایرانیان بوده است. گرامیداشت درخت سرو در فرهنگ ایران با گسترش آیین مهر در ایران کهن در پیوند است.

جشن یلدا، جشن زایش مهر است. چون نیاکان ما می دانستند که از آغاز دی ماه، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود و خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در آخرین شب پاییز ( درازترین شب سال ) و پیش از آغاز نخستین روز زمستان، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زایش  مهر » جشن می گرفتند که جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله» نامیده شد.

در باور پیروان آیین مهر، سرو درختی است که ویژه خورشید و زایش مهر است؛ درختی که همیشه سبز و با طراوت است و در برابر سردی و تاریکی پایداری می کند. از این روی سرو نماد مهر تابان و زندگی بخش و نشانه نامیرایی و آزادگی و پایداری در برابر نیروهای مرگ آور بود. از این روی در شب زایش مهر ، « سروِ مهر » را می آراستند و هدایایی در پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر  نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند.

بر بنیان باورهای مهری، نیاکانمان نام هایی چون « سرو ناز » را بر فرزندان خود می نهادند و در هنگام زایش فرزندانشان به جای قربانی کردن، به نام نوزاد درخت سروی می کاشتند تا سرو آزاد و فرزندشان باهم بزرگ شوند و زندگی سبز و سرنوشتی روشن داشته باشند.

درخت سرو از هزاران سال پیش در ایران کاشت می شده و یکی از نمونه های کهنسال این درخت، سرو کاشمر بوده است که بنا به قول مشهور به دست زرتشت کاشته شده بود . اکنون نیز نمونه های کهنسال دیگری از درخت سرو در برخی از نقاط ایران همچنان استوار است که مهم تر از همه سرو کهنسال چند هزارساله در شهر ابرکوه یزد است که کهنسال ترین سرو جهان به شمار می رود.

خوشبختانه در این سال ها که ایرانیان دوباره به فرهنگ و سنت های زیبای ایرانی خود توجه نشان می دهند، دوباره شاهد هستیم که سنت زیبای آذین بندی درختچه های سرو در میان ایرانیان در شب یلدا مورد توجه قرار گرفته است.

ایرانیان می توانند در شب یلدا درخت سرو را در جمع خانوادگی خود مهمان کنند و از سر تا پای این درخت همیشه سبز را با ستاره های درخشان و روبان ها و چراغ های رنگی با ذوق و سلیقه خود آراسته کنند.

برای تزئین درخت سرو شب یلدا می توان از نمادهای ایرانی مربوط به جشن یلدا استفاده کرد. مثل: خورشید، ماه و ستاره ، صدف های تزئینی، گل نیلوفر، رشته های مروارید، روبان های سرخ و زرد و آبی، و چراغ های کوچک رنگی.

خوشبختانه فروشندگان گل های زینتی نیز به این سنت ایرانی توجهی ویژه داشته اند و با تهیه نهال های سرو به صورت گلدانی آن ها را به علاقه مندان عرضه می کنند. دوستداران فرهنگ ایران که از پاسداران زمین و محیط زیست نیز هستند، می کوشند تا پس از پایان جشن شب یلدا، در صبح روز بعد ( خرم روز ) این درختان زیبا را به خانه اصلی خود در طبیعت بازگردانند و در باغ و باغچه و بوستان ها به خاک بنشانند.

 

موزه ایران باستان

 

موزه ایران باستان، اولین موزهٔ ایران، در ابتدای خیابان ۳۰ تیر، درخیابان امام خمینی تهران واقع است. ساخت این موزه در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۱۳ ه.ش. به دستوررضاه شاه توسط معمار فرانسوی،آندره گدار، شروع شد. ساختمان موزه در سال ۱۳۱۶ به اتمام رسید و موزه برای بازدید عموم افتتاح شد. زمین اختصاص یافته به این موزه ۵۵۰۰ متر مربع بود که ۲۷۴۴ متر مربع زیربنای آن است.

در حال حاضر موزه ي ملي ايران با دو موزه ي ايران باستان و دوره ي اسلامي زير بناي بيش از بيست هزار متر مربع در زميني به مساحت ١٨٠٠٠متر مربع و با حدود ٠٠٠/٣٠٠ هزار شئ تاريخي از زمان هاي مختلف تاريخي ايران، بهترين موزه در جهان درارتباط با فرهنگ، هنر و تاريخ ايران است. قديمي ترين اثري كه نشانگر حضور انسان در فلات ايران است، مربوط به ششصد هزار سال پيش است كه در اين موزه نگهداري مي شود. اشياي مختلفي كه در طي ساليان گذشته به صورت علمي و غير علمي كشف شده اند در قسمت زيرزمين موزه ي ايران باستان قراردارند كه پس از كارشناسي و تحقيقات علمي به تالارهاي اصلي نمايش آثار منتقل مي شوند

موزه ي ايران باستان  اشياي قابل توجهي از ساير محوطه هاي پيش ازتاريخ ايران همچون شهر سوخته، تپه يحيي، تل ابليس و تپه سنگ چخماق را نيز در خود دارد.

 

از آثار مربوط به استان خوزستان كه از تنوع چشمگيري برخوردارند مي توان به مجموعه ي گاو سفالي معبد چغازنبيل اشاره كرد. اين گاو به دستور پادشاه ايلام از گل پخته ي لعاب دار ساخته شده و به عنوان نگهبان بر دروازه ي معبد چغازنبيل نصب شده است.

يكي از منحصر به فردترين نمونه هاي موجود دوره ي اشكاني، بقاياي نيم تنه ي مردي است كه در سال ١٣٧٢ به طور اتفاقي به همراه چند قطعه استخوان، يك لنگه چكمه به همراه ساق پاي درون آن، يك سنگ ساب، چند سفال، يك چاقوي آهني، يك سنجاق نقره، يك شلوارك پشمي، چند قطعه پارچه و يك عدد گردو وجود داشت. اين نيم تنه پس از كشف به مرد نمكي معروف گرديد.

در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.

در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.مجسمهتحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.

متن پارسی باستانی تندیس سنگی داریوش اول-شوش، سده 6 پیش از میلاد:

خدای بزرگ است اهورا مزدا، که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی برای مردم آفرید، که داریوش را شاه آفرید
این پکیره سنگی، که داریوش شاه دستور داد در مصر ساخته شود، از آن جهت، که از این پس هر ان که آنرا دید بداند که مرد پارسی مصر را در دست دارد
من ،داریوش ،شاه بزرگ ،شاه شاهان، شاه کشورها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشاسپ هخامنشی
داریوش شاه گوید، اهورا مزدا بپا باد هر آنچه کرده شد

در طبقه ي دوم موزه ي ايران باستان، گنجينه ي نفايس دوران پيش از تاريخ قرار دارد كه در بر گيرنده ي آثار منحصر به فردي چون جام طلاي مارليك، جام طلاي حسنلو، جام خشايار شاه، ريتون طلاي همدان، الواح زرين و سيمين از كاخ آپاداناي تخت جمشيد، زيور آلات مكشوفه از زيويه ي كردستان و ... است.

 

از سكه هاي سلاطين هخامنشي و سلوكيان تا سكه هاي ضرب شده توسط سلسله ي ساساني تا شكل گيري سكه هاي با نقش اسلامي، و از سكه هاي بني اميه، عباسيان، طاهريان و صفاريان تا سامانيان، سلجوقيان و صفويان تا زنديان و قاجاريان و تا امروز، از تمامي اين دوران ها،نمونه ي سكه هايي در موزه ي ملي ايران گرد آمده كه به نمايش گذاشته شده است.

باتشکر از دوست عزیزم :م.مظاهری


 

عمر خیام

حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷خورشیدی - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۷ خورشیدی)  او از ریاضی‌دانان، ستاره‌شناسان و شُعرای بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و دارای لقب حجةالحق بوده‌است، ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند،ادوارد فیتز جرالد  رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش  نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.

خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

آرامگاه خیام نیشابور :

تندیس خیام در بخارست رومانی

ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.
نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید.احمد شاملو نیز روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت:احمد شاملو ارائه داده است.

رباعیات خیام  به زبان های  سوئدی ، انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی  و بسیاری  از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است .

 اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند ســر زلف نــگاری بــوده است

ايــن دسته کــه بر گردن او می بـینی

دستی است که بر گردن ياری بوده است


*********

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت

زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

 *********


امروز ترا دسترس فردا نيست

و انديشه فردات به جز سودا نيست

ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است

کاین باقی عمر را بقا پيدا نيست

 

کعبه زرتشت, دقیق ترین گاه شمار تاریخ

کعبه زرتشت نام بنایی است مکعب مستطیل شکل درنقش رستم دراستان فارس. این بنا در زمان هخامنشیان و به احتمال در عصر پادشاهی داریوش بزرگ ساخته شده است

این بنا دارای تنها یک مدخل بالاتر از سطح زمین و بازمانده پلکانی برای دسترسی به تنها ورودی آن است. تا سال 1316 شمسی، ثلث پایینی بنا در زمین دفن شده بود. تنها در این سال و با آغاز کاوشهای باستان شناسی بود که مشخص گردید که بنا در سه سمت خود (بجز ورودی) دارای سکو است. همچنین در درگاه ورودی جای چرخش پاشنه دری سنگین و کلفت، نشان از دربسته بودن بنا می‌دهد. این ساختمان تماماً ازسنگ اهکی سفید و سیاه ساخته شده است.

درباره کاربرد این بنا، نظرات گوناگونی ابراز شده است. متاسفانه دانشمندان تاکنون کاربرد بی شک و تردید آن را کشف نکرده‌اند.

زمان حمله اعراب به ايران نام «کعبه زرتشت» را به آن دادند. زيرا کاربرد آن را نمي دانستند. از آن جا که فکر مي کردند هر ديني مي بايست براي خود بتکده يا مرکزيتي براي خود داشته باشد با ميل خود گفتند حتما اين بنا هم مرکزيت يا کعبه زرتشتيان است

بخشی از کاربردهایی که به این بنا منسوب شده‌است، چنینند:

آرامگاه دائمی داریوش که بعدها انصراف پیدا کرده است.

آرامگاه موقت (فقط تا پوسیده شدن اجساد)

جایگاه آتش مقدس(اتشگاه)

جایگاه نگهداری اوستا و کتب دینی

جایگاه پرچم‌های شاهی

پژوهشگر «رضا مرادی غیاث آبادی» که تحقیقات فراوانی در زمینه ایران باستان داشته، راز این بنا رادر کتابی به نام «نظام گاهشماری در چارطاقی های ایران» توسط انتشارات نوید شیراز به چاپ رسانده و  منتشر کرده است

غیاث آبادی با تحقیقات خود ثابت کرد این بنا با مقایسه با تمامی بناهای گاهشماری (تقویم) آفتابی در سرتاسر جهان، پیشرفته ترین، دقیق ترین، و بهترین بنای گاهشماری آفتابی جهان می تواند باشد. در صورتی که تا قبل از این بنا «چارطاقی ها» در نقاط مختلف ایران احداث شده بودند و همین وظیفه را با شیوه ای بسیار ساده اما دقیق و حرفه یی بر عهده داشتند. تمامی بناهای گاهشماری آفتابی در جهان فقط می توانند روزهای خاصی از سال (مانند روزهای سرفصل) را مشخص کنند و یا حتی با سال خورشیدی تنظیم نیستند. اما این بنا با دقت و علمی که در ساخت آن اجرا شده قادر است بسیاری از جزئیات روزهای مختلف سال و ماهها را مشخص کند که زرتشتیان با استفاده از این بنا می توانستند بسیاری از مناسبت ها و جشن های سال را روز به روز دنبال کنند و از زمان دقیق آنها آگاه شوند.



این یک گاهشمار تمام سنگی ثابت در جهان است که می بایست سازندگان آن از بسیاری از نکات علمی جغرافیایی و نجومی و سال کبیسه و انحراف کره زمین نسبت به مدار خورشید و تفاوت قطب مغناطیسی با قطب جغرافیایی و مسیر گردش زمین به دور خورشید و... را در 2500 تا 3000 سال پیش در دوران حکومت هخامنشیان آگاهی می داشتند

 

کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر

به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند

در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.

این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.

هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.

این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند

اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.

فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.

هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند

همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد. 

نقشه قلمرو ايران در دوره هخامنشيان ـ 500 سال پيش از ميلاد

 

شیرزنان ایران زمین

 

ماندانا

 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید.

ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد

شیــــرین

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود.
در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود.
خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

دغدویه

دغدويه يا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ري بوده است

وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند ودين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به آذربايجان فرستادند او درآنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان است

کاساندان - کاساندانه

 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوي ايران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود که از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند

کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ  پادشاهي ميکرده و پس ازاونخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان بشمار مي آمده است. او ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه،برديا، آتوسا، رکسانه و ارتيستونه داشت. هر يك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوي در تاريخ هخامنشيان داراي نقش تعيين كننده بوده اند و از نشانه ها چنين بر مي ايد كه آنها از تربيتي خاص برخورداربودند.

به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پيش از ميلاد فوت کرد و هنگام مرگ وي در بابل ۶ روز همهبه سوگواري همگاني فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به احترام همسرش تنهايي را برگزيد مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می باشد

آتوسا

آتوسا در لغت به معناي خوش اندام است. همچنين به معناي قدرت و توانمندي نيز ميباشد.آتوسا ( ۵۵۰ تا ۴۷۵ پيش از ميلاد مسيح) شهبانوی ايران يكي از برجسته ترين زنان در تاريخ ايران قديم است. وي دختر کورش کبير و کاساندان، خواهر کمبوجيه، و همسر دوم پادشاه هخامنشي، کمبوجيه وداريوش يکم، و مادر خشايار شاه بود آتوسا بانويي زيبا بود وهم شاعر و هم اديب بود و به نوجوانان پارسي درس ادبيات پارسي ميداد. به خاطرخرد و انديشه نيکويش داريوش با ايشان در مسائل مملکتي و سرنوشت ساز مشورت ميکرد و نيز به ايشان اعتماد کامل داشت .اگر داريوش به منطقه اي لشگر ميکشيد شوراي سلطنت براي اداره امور کشور تشکيل ميشد ورئيس و مافوق همه در راس شوراي سلطنت شهربانو آتوسا بودهرودوت در مورد زندگي سياسي وي مي گويد: آتوسا از قدرت فوق العاده اي برخوردار بود و علاقمند بودکه در ميدان کارزار نيز شوهرش را همراهي کند. وي همواره ياور فکري داريوش بزرگ بوده و چندين نبردبزرگ را شخصا فرماندهي کرده و يا با نقشه هاي جنگي او انجام گرفته است .از زمان مرگ او هيچ اطلاعي در دست نيست.تا زماني که خشايار از جنگ يونان بر ميگرددزنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داريوش کبير در نقش رستم میباشد

یوتاب

يوتاب در لغت به معني درخشنده و بيمانند است

از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند يوتاب خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است وي در نبرد با اسکندرهمراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههاي بختياري راه رابر اسکندر بست ولي يک ايراني خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .از يوتاب به عنوان شاه آتروپاتان  آذربايجان در سالهاي ٢٠ قبل از ميلاد تا ٢٠ پس از ميلاد نيز ياد شده است

آريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند

آرتمیس نخستین و تنها بانوی دریا سالار جهان 

آرتميس يا آرتميز در لغت به معني راست گفتار بزرگ است تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي و برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند آرتميس نخستين بانويي بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پيش فرمان درياسالاري خود را از سوي خشايارشا هخامنشي دريافت کرد در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد فرمان بسيج دريايي براي شرکت در جنگ با يونانيان توسط خشايارشا هخامنشي صادر شد. آرتميس فرماندار سرزمين کاربه با پنج فروند کشتي جنگي که خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين نبرد ايران موفق به تصرف آتن شد. در اين نبرد نيروي زميني ايران از ۸۰۰ هزار پياده و ۸۰ هزار سواره تشکيل شده بود. نيروي دريايي ايران داراي ۱۲۰۰ کشتي جنگي و۳۰۰ کشتي ترابري بود آرتميس در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد در جنگ سالاميس که بين نيروي دريايي ايران و يونان در گرفت شرکتداشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد.. او هميشه مورد ستايش دوست و حتي دشمن قرار داشت.اودر نبرد سالاميس در دشوارترين شرايط جنگ با دليري و بي باکي کم مانندي توانست بخشي ازنيرويدريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد. به همين دليل بود که او به افتخار دريافت فرمان دريا سالاري ازسوي خشايارشا رسيد. او به خشايار شاه پيشنهاد ازدواج داد که به دلايلي اين ازدواج صورت نگرفت

در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود
ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ‌افزارها، کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی ایران می‌بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره‌ها جاودانه بماند

گردآفرید

 

گردآفريد يا ُ گردآفرين يكي از پهلوانان سرزمين ايران که تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميكند. درداستان رستم و سهراب گردآفريد با لباسي مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولي توانست خود را با تدبير از دست سهراب برهاند. فردوسي بزرگ از او به عنوان زني جنگو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند .

در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمده است

زني بود بر سان گرد سوار

هميشه به جنگ اندرون نامدار

سیندخت-رودابه-تهمینه

سيندخت

همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار ومددکار دخترش رودابه بود سيندخت يکي از خردمندترين چهره هاي شاهنامه است رودابه                                                                                   دختر مهرآب کابلي و همسر زال و مادر رستم که به روايت شاهنامه دلباختگي زال به او يکي از زيباترين صحنه هاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولين سزارين را انجام داد بنابراين، چنين زايمان ها را بايد "رستمي "گفت نه سزارين. زيرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنيا آمده است

تهمينه

دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگي ومرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده است تهمينه براي آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جواني و زيبايي ازدواج نکرد

بانو گشنسب و زربانوی دلیر

بانو گشسب (مخفف گشنسپست که در جنگاوري هيچ کس ياراي « بانوي دارنده اسب نر »  به معني مقاومت با او را نداشت .که نام وي در برزو نامه و بهمن نامه بسيار آمده است. مشهور ترين حکايت هاي او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتي پهلوانان را به خاک مي افکند، دليري اين بانوي ايراني مشهور است. او منظومه اي نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه اي از آن در کتابخانه ملي پارسي و در کتابخانه ملي بريتانيا موجود است

شهين سراج، پژوهش گر ادب و تاريخ

اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي اين دختر از جايي شروع مي شود که بهمن اسفنديار به کينه توزي خون اسفنديار به سيستان حمله مي کند و زال را در قفس مي اندازد وبا فرامرز، پسر رستم جنگ مي کند و عاقبت او را بر دار مي زند تنها کسي که در خاندان رستم در برابر بهمن حقيقتًا يک مقامت نظامي نشان مي دهد و از آن باورهاي رستم دفاع مي کند  بانو گشنسب است

او است که اين نبرد را ادامه مي دهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچ وقت سرفرود نياوردزربانو سردار جنگجوي ايراني و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاري زبده بوده است و درنبردها دلاوريهاي بسيار از خود نشان داده است. تاريخ نام او راجنگجويي که آزاد کننده زال، آذربرزين وتخوار از زندان بوده است ثبت کرد

آذر ناهید

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگزار ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي كعبه زرتشت د استان فارس بارها امده است واو را ستايش كرده است

هلاله-همای چهر ازاد

پادشاه زن ايراني  كه نامش را "هماي چهر آزاد "و "هماي وهمون "نيز گفته اند او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان "بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود .

نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال پادشاهيش هرگز خطائي نکرده ومردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت زندگي ميکرده اند

آریاتس

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند

پرین

بانوي دانشمند ايراني او دختر کي قباد بود كه در سال ٩٢٤ قبل از ميلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است

آرتادخت

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني .به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكترين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور، يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است

فرخ رو

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است

وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد

فرانک

همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت

پوراندخت و آذرمیدخت

پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از ١٠ كشور آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود .پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک ونارضایی مردم از وضع موجود در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد

ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، ( ۶۳۰ م يا ۶۳۱ م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمى دخت علنًا وعده ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نمي توانست علنا مخالفت کند .رستم، پسر فرخ هرمزد، به خو نخواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمى دخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرميدخت چهار ماه پادشاهي کرد

منیژه

دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بودتوانست او را نجات بخشد

کتایون

دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و اوبخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست

هما

دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان

نگان-نگان زن

که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پابفرار ميگزاردند

آپارنیک

همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرخون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد

سورا

در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید

کردیه

خواهر خردمند بهرام چوبين در دوره ساسانيان بهرام چوبين كه يكي ازاهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام كرديه همسراردشيربابكان بوده است کُرديه پس از برادرش، فرماندهي را به دست

ميگيرد و در ميدانهاي نبرد، آنچنان بيباکي و شايستگي از خودنشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن بافرمانده نيروي خاقان چين، او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند

 نوشتاري از استاد سعيد

تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان

در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا

۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها درهمين دشتها ساخته مي شود

سوسن

ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهرجی را که بعدها یهودیه نام گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنانمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است

پيربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدس ترين عبادت گاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشت هاي خود در کتابي به نام تاريخ باستانشناسي ايران مي گويد در منطقه ي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پیر بکران خوانده میشود

چند تن ديگر از سرداران و جنگاوران زن در ايران باستان

ورزا

در لغت به معني نيرومند و توانا، سرداري از هخامنشيان

هومي ياستر

در لغت به معني دوست و هم پيمان و پشتيبان

که از سرداران وبزرگان هخامنشی بود 

وهومسه

در لغت به معني والاتبار و نيکزاده بزرگ، از سرداران هخامنشي

پريساتيس

در چم فرشته و زيبا، همسر داريوش دوم که پا به پاي همسر و دختر به جنگها ميرفت و پيکار ميکرد

آمسترس

در لغت به معني هم انديش و پشتيبان و يار، دختر داريوش دوم که پا به پاي پدر در نبردها ميجنگيد

سي سي کام

در لغت به معني کامروا، مادر داريوش سوم که هيچگاه در برابر اسکندر تسليم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود

استاتيرا

دختر داريوش سوم و از سرداران هخامنشي نيز بود

آرتونيس

در زمان داريوش كبير فرمانده اي شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه يكي از سپهبدان داريوش شاه بود

داناک

در لغت به معني باهوش و خردمند و فرزانه، از سرداران هخامنشي

مهرمس

در لغت به معني مهر بزرگ، خورشيد درخشان، از سرداران هخامنشي

آذرنوش

در لغت به معني پرفروغ آتشين، از شاهدختهاي هخامنشي و هم سردار سپاه

آسپاسيا

همسر کورش دوم که از سرداران او نيز بود

آرتونيس

دختر ارته باز سردار بزرگ داریوش در لغت به معني راست و درست

آپاما

در لغت به معني گيرا، خوش آب و رنگ و زيبا ميباشد، دختر سپیتمن که از سرداران هخامنشی بود

میترادخت

در لغت به معني دختر مهر، دختر خورشيد، از سرداران اشکاني

پرين

دختر قباد مشاور امور قضايي ساسانيان بود

نوشين

سردارنامي ساساني در زمان انوشيراوان دادگر

و همچنين از سرداران و جنگجويان و بزرگان سپاه ساساني مي توان ازمهر يار، برزين دخت(دخت آتش)، ماه آذر، ابردخت، گلبويه

نام برد

 

 

نشان شیر و خورشید

 پيش از تولد ميترا ايرانيان بر اين باور بوده اند که بهروزی و فراوانی به مثابه ی گاوی است که در غاری خفته و با ظهور رهايي بخشی کشته خواهد شد و روزی، مابين ايرانيان تقسيم می گردد. از جانبی دگر ايرانيان باستان شير را مظهر جوانمردی و سروری می پنداشتند و پس از ظهور ميترا او را همانند شير می دانستند، همانگونه که بر سنگ نوشته های کاخ آپادانا در تخت جمشيد می توان مشاهده نمود، شيری در نبرد با گاو او را می کشد که اين شير همان ميترا می باشد . ايرانيان باستان خورشيد را مظهر گرما، زندگی و جاودانگی می دانستند و ميترا که مزدا ناميده می شد مظهر نور و هدايت بود که خورشيد يکی از تجلی های او به حساب می آمد. در ادبيات مزديسنا زرتشت خورشيد را مظهر عظمت و اقتدار ايرانيان می داند.

تولد درفش در ايران را می توان منصوب به زمان هخامنشيان و کورش کبير دانست. در زمان وی هر يک از بخشهای سپاه ايران پرچمی ويژه داشتند و او که پيشاپيش همگان حرکت می کرد درفشی شاهين گون با بالهای باز بر نيزه برمی افراشت، بدين معنی که پرچم وی بر پارچه ای چهارگوش نقش نبسته بود. زمان ساسانيان درفش چهارگوش آنان که درفش کاويان ناميده می شد بر نيزه ای استوار بود که سرنيزه از بلندای آن عيان می نمود. اين درفش، پارچه ای چرمی سيقل يافته با ديبا بود که به همراه نقش ستاره ای چهارپر در ميان آن که فردوسی آن را اختر کاويانی خوانده است، جلوه می نمود. درفش ساسانيان همانند درفش فريدون شاه می بود که بدان چهار رشته نوار به رنگهای سرخ،  زرد و بنفش آويزان می نمودند و انتهای هر نوار را گوهری متصل می کردند به گونه ای که شبها هم این درفش کاویانی می درخشید. اين رنگها در شاهنامه ذکر شده است.
پس از يورش اعراب به ايران از آنجا که نقش تنديس بر گرده ی شير با اعتقادات اسلام در تضاد می بود، تنديس را از آن گرفتند و تنها خورشيد برگرده شير باقی ماند و از آن پس شير و خورشيد بدون تنديس ميترا نمايان شد. تا زمان صفويان نقش شير و خورشيد بر تمامی پرچمهای ايران بوده است و از ميان پادشاهان صفوی تنها دو پادشاه فاقد پرچم مزين به نشان شير و خورشيد بوده اند ، يکی شاه اسماعيل صفوی با پرچمی سراسر سبز به همراه نقش ماهی در بالای آن و ديگری شاه طهماسب صفوی که به دليل تولد وی در ماه حمل (گوسفند) پرچم نقش گوسفند داشته است. تا زمان نادرشاه افشار پرچم های ايران همگی سه گوش و به رنگهای مختلف بودند، وی اولين پادشاهی بود که پرچم ايران را مزين به سه رنگ سفيد، سرخ و سبز نمود. درفش شاهی او پرچمی به رنگهای سرخ و زرد همراه با نقش شير می بود و او پرچم ها را از حالت سه گوش به چهارگوش تبديل نمود.

بنا به اين تعريف پرچم سه رنگ نادرشاه افشار به همراه شير و خورشيدی در ميان آن را می توان اساس پرچم ايران دانست. اما اين شير هنوز شمشيری بر دست نگرفته بود. آقا محمدخان قاجار به دليل کينه ای که از افشاريان بر دل داشت رنگهای سبز و سرخ را از پرچم برداشت اما نقش شير و خورشيد را در ميان پرچمی سفيد حفظ نمود و از آنجائيکه بسيار مذهبی بود با الهام از بعضی پرچمهای دوره صفوی که به نشان ذوالفقار علی بن ابيطالب بر روی آنان شمشير می بود، اين دو نشان را تلفيق نموده و به دست شير شمشير داد. در زمان فتحعلی شاه قاجار برای ايران دو پرچم در نظر گرفتند، يکی پرچمی سراسر قرمز با شيری نشسته و خورشيدی بر گرده ی آن با شمشير که بر چوب پرچمی که در سر آن سرنيزه ای زرين قرار  داشت، که پرچم زمان جنگ می بود و ديگری پرچمی سراسر سبز با شيری نشسته و خورشيدی برگرده ی آن بدون شميشيری در دست که بر چوب پرچمی که در سر آن دستی زرين که به معنای دست علی بن ابيطالب بوده است قرار  داشت که پرچم زمان صلح می بود. در زمان محمدشاه قاجار نشان تاج بر نشان شير و خورشيد اضافه گرديد. اميرکبير صدراعظم ميهن پرست ايران، در تهيه لباس سربازان دستور به منقوش کردن نشان شير و خورشيد بر روی دکمه های لباس سربازان داد و تاج شير و خورشيد را از آن گرفت اما در شمشير و مستطيل شکل بودن پرچم تصرفی ننمود. متمم قانون اساسی که در زمان مظفرالدين شاه ارائه شد پرچم ايران را چنين بر می شمرد " الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است" .

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقی بدون شمشیر

اما در باب چگونگی رنگها و اندازه آن صحبتی به ميان نيامده بود. تا آنکه دو تن از نمايندگان مجلس ايران که نماينده زرتشتيان در مجلس بودند، به نامهای ارباب کيخسرو و شاهرخ، در مجلس در نطقی چنين عنوان نمودند که " همه ميدانيم نود درصد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد. زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند و در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده است. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم. و به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم. " بدين ترتيب سه رنگ پرچم ايران چنين مفهوم يافت. و در ادامه افزودند که " انقلاب مشروطه در مرداد ماه به پيروزی رسيد، و ماه مرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های وی می باشد و او را "اسد الله" هم می خوانند بر اين پايه شير را ،که هم نشانه مرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم. و چون مشروطيت در ميانه مرداد ماه به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه مرداد و هم ياد آور روز چهاردهم مرداد و هم نشانه کهن ايرانيان. "

به تصویر نگاه کنید. این یک اثر ارزشمند باستانی است که پادشاه ایران ؛ خشایارشاه را درحال نیایش نشان می‌دهد.  الاهه روبروی او آناهیتا است که بر پشت شیر سوار است . به خورشیدی که بر پشت شیر است دقت کنید.

این اثر تاریخی برگه ارزشمندي است  كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.

پس شیر و خورشید نشان میهنی کشور ایران است. و نه ربطی به طاغوت دارد و نه به پهلوی و نه به حکومت پادشاهی.
موضوع مهم و حساس این است که این نماد (شیر و خورشید) یکی از نشانهای پذیرفته شده صلیب سرخ جهان است و اگر ایران از آن استفاده نکند منسوخ و نشان یهودی ستاره سرخ  جایگزین خواهد شد.

آویزه ای با نقشی عاشقانه ساخت چهارهزار و چهارصد سال پیش در کرمان

 

این دیسک که به قطر 2.6 سانتی متر و از جنس سنگ لاجورد است، بین سالهای ۲۴۰۰ و ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد درجنوب خاوری ایران ساخته شده است و اکنون در موزه ی لوور نگهداری می شود. هر دو سمت دیسک دارای کنده کاری ولی با دو نقش متفاوت عاشقانه هستند. در بالای هر دو نقش، ماه و ستاره ای که شبیه یک گل کشیده شده، به چشم می خورد. یک سوی از دیسک که در شکل بالا نشان داده نشده زنی را نشسته بر روی صندلی مقعری نشان میدهد. این زن سینه های برهنه دارد، دامنی نسبتا بلند پوشیده و موهاش را در بالا در دو قسمت با روبان بسته است. با توجه به نقش غیر یکنواخت و برفک مانند دامن زن حدس زده می شود که جنس دامن از پشم باشد. در برابر زن، مردی با سینه های برهنه (یا با لباسی نازک) زانو زده است و گلدان یا ظرفی مخروط مانند را به زن پیشکش می کند.

در نقش سمت دیگر دیسک که در شکل بالا نشان داده شده است مرد بر روی تخت نشسته است و زن که این بار موهاش در پشتش و رو به پایین هست در برابر مرد زانو زده و در حال تعارف فنجانی شیپور مانند به مرد است.

در اطراف دیسک آثار مس پوسیده شده به چشم می خورد که از سوراخ دیسک برای آویختن به کار می رفته است. این اثر متعلق به جنوب شرقی ایران (کرمان) است و مربوط به تمدنهای ترا-ایلامی (trans-Elamite) است.

توضیحات برگرفته از وبگاه موزه ی لوور

کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني

 تندیس انوشیروان دادگر بر سردر کاخ دادگستری (تهران)

يک استاد باستان‌شناس از کشف آرامگاه انوشيروان پادشاه ساساني در خفر فارس خبر داد.
دکتر جمشيد صداقت‌کيش در گفت‌وگو با خبرنگار ميراث فرهنگي و گردشگري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در جهرم، گفت: در منابع خارجي اشاره شده بود که آرامگاه انوشيروان در خفر فارس است و اين آرامگاه در خفر پيدا شده است.  

درباره نقش تابوت انوشروان یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن شاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد .

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:

بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود....

اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:

 مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که"به مه نه مه به"مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود  تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام "دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان" که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم.

روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند  و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.

مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ  بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید:((پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند:((ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.

 در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم:

چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی  می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی  باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که:

گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش

ودر سطر دوم نوشته بود که:

زندگی که نبشته بر من چه کوشش

و در سطر سوم نبشته بود که:

گیتی که نه جاوید بر من چه رامش

و در سطر چهارم نوشته بود که:

شاید که نشاید دانست!

 

جشن مهرگان


مهرگان یا عید مهر که در 16 مهرماه واقع می‌شود ، عید بسیار بزرگی در میان ایرانیان به شمار می‌رفت. مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم خاص و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شد .
جشن مهرگان به یادگار حواث که در آغاز آفرینش جهان رخ داده برقرار شده است . این عید به یاد وقایعی که در تاریخ داستانی مذکور است وضع شده بود .
بر طبق این داستان های اسطوره ای ، در این روز پادشاهان ایران تاجی بر سر می‌نهادند که صورت آفتاب در میان چرخی گردان بر آن منقوش بود.
هنگام طلوع آفتاب یکی از سپاهیان در حیاط قصر سلطنتی ایستاده فریاد می‌زد «ای فرشتگان به عالم فرود آیید و بدکاران را بزنید و از دنیا برانید»

برنامه های جشن مهرگان در ایران قدیم :
• بار عام شاهان
• اهداء هدایای فراوان به پیشگاه پادشاهان
• بخشیدن لباس های تابستانی یا زمستانی موجود در صندوق خانه شاه به عموم مردم
• رسیدن پیک خجسته به دربار شاهی
• مراسم آفرین خوانی
• برگزاری تعدادی رسوم تمثیلی از عمده‌ترین مراسمات این عید بود .
قدمت جشن مهرگان به شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون منسوب شده است .
در دوره هخامنشیان اعتبار این جشن بیشتر بود و مورد توجه‌ بیشتری نیز بود .
زمان جشن مهرگان :
درتقویم زرتشتی یا اوستایی ماه سی روز تمام داشت و سی روز ماه هر یک نامی داشت و سال دوازده ماه داشت بود و هر روز از ماه های مختلف نیز نام هایی داشت که بعضی از این نام ها ، به نام ماه های دوازده گانه نامیده می شد . هر گاه نام روز و نام ماه موافق قرار می‌گرفت ، آن روز را جشن می‌گرفتند، نام شانزدهم از هر ماه بنام روز مهر نامیده می شد .
به همین دلیل ، روز شانزدهم از مهرماه ، جشن مهر برپا می‌شد و مهرگان بود.
این جشن پس از سقوط ساسانیان و ورود اسلام به ایران ، همچنان توسط پادشاهان و حاکمان اسلامی برگزار شد.

از آنجائیکه این جشن بزرگ و با شکوه که قرنها و سده‌های فراوان در این مرز و بوم بر پا و برقرار بوده و از اهمیتی شایان برخوردار بود ،
امروز نیز مراسم و آداب و سنن ویژه‌ای در میان پاره ای ایرانیان برگزار می‌شود.هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند.

ساخت آبراه سوئز و سنگ نبشته های فرمان داریوش بزرگ

سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف  کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی درآمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را بازیابند و یک بار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه ی اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه ی مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.

از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیه ی مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم ترین آثار به جای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.

هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان - برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی - تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آب های آزاد سرزمین های شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلی تر، پیوند دریایی ِشهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه ی رود نیل با سرزمین های شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل می سازد.

داریوش، پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخ رنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه ی بزرگ و شگفت مهندسی و زمین پیمایی در عصر باستان است. سنگ ها بلندایی در حدود 3 متر دارند

نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر «شالوف / الشَلوفه» است که امروزه در میانه ی میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه ی تلخ و در محل شهر فعلی «کِبرِت / کبریت» برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر «سرابه / سرابیوم» و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی «تل مسخوطه / تل المسخوطه» قرار دارد.

حضور داریوش در سنگ یادمان ها با تشریفات دوگانه ی ایرانی و مصری، و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری، نشانه ای دیگر از احترام ایرانیان به آیین ها و باورداشت های ملت ها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است.

اما سالم ترین متن فارسی باستان در میان رونوشت های گوناگون این کتیبه متعلق به نسخه های شالوف / شلوف و کِبرِت است.

بخش نخستِ این متن، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در این جا اهورامزدا) نوشته شده است.  بخش دوم دارای هفت سطر به فارسی باستان در سمت راست نگاره ها و پشت سر داریوش، و نیز چهار سطر به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگاره ها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است. بخش سوم که در بر گیرنده ی متن اصلی فرمان ساخت آبراه است در زیر نگاره ها، دارای دوازده سطر به فارسی باستان و هفت سطرِ بازمانده به عیلامی است که ادامه ی متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه ی تل مسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است.

ترجمه ی فارسی سنگ نبشته ی فارسی باستان داریوش بزرگ در سوئز :

شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین ها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ  هخامنشی

 

خدای بزرگ است اهورامزدا [ اهورامَزداه ]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاری ای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.

من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی

گوید داریوش شاه، من پارسی ام، از پارس  مصر  را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه ، از رودی به نام نیل که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس می رود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنان که فرمان من بود، و کشتی ها در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنان که خواست من بود.

تادئوس یا قره­کلیسا (طاطائوس - تاتائوس - Tatavoos)

کلیسای تادئوس مقدس،کلیسایی تاریخی در استان آذربایجان غربی در جنوب ماکو و ۲۰ کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شده‌است

تادئوس یا طاطائوس (طاطاوس) یکی از حواریون مسیح است که در سال چهل میلادی به ارمنستان آمد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. گروه زیادی به آیین مسیح روی آوردند که از آن جمله ساناتروک پادشاه ارمنستان و دخترش ساندخت بود. ولی سلطان کمی بعد پشیمان شد و به مخالفت با آیین جدید پرداخت و دستور داد تا تادئوس، ساندخت (دخترش) و گروهی دیگر که به مسیحیت گرویده بودند (حدود 3500 نفر) را به قتل برسانند.

در سال 302 میلادی، زمان پادشاهی تیرداد مسیحیت در این کشور دین رسمی و همگانی شد. مسیحیان ارمنی که خاطره شهادت تادئوس و ساندخت را نسل به نسل حفظ کرده بودند در محل فرار آنان کلیساهایی بنا کردند که قره کلیسا یکی از آنهاست. بنابر عقیده ارامنه کلیسای طاطائوس اولین کلیسایی است که به دستور مبشرین و حواریون مسیح در دنیا ساخته شده است   هرسال عده­ی زیادی از ارمنیان ایران و کشورهای همسایه، برای بزرگداشت روز ویژه­ی تادئوس در آنجا گرد هم می­آیند.
این مراسم هر سال بین اول تا هفتم امرداد ماه برگزار می­شود. محوطه­ی بزرگی در اطراف کلیسا، با چادرهایی رنگارنگ برپا و تدارک دیده می­شود و خانواده­ها در این چادرها ساکن می­شوند. در این روزها کودکان برای انجام مراسم غسل تعمید به کلیسا آورده می­شوند. مادران، کودکان خود را به دست کشیش­های کلیسای تادئوس می­سپارند تا غسل تعمیدشان دهند.
شب هنگام نیز ساکنان از چادرها نیز بیرون می­آیند و آتش برپا می­کنند. جوان­ترها به نشانه­ی گرمی و دوستی به دور آتش حلقه می­زنند و به زبان­های ارمنی، فارسی و گاه آذری، آوازهایی مخصوص می­خوانند.

بامداد روز مراسم اصلی، ساکنان چادرها زودتر از همیشه بیدار می­شوند. گوسفندهای نذری را قربانی می­کنند و گوشت نذری را در بین میهمانان دیگر تادئوس پخش می­کنند.
در این روز، خواندن دعا و انجام فرایض مذهبی ویژه­ی ارمنیان در داخل کلیسا انجام می­پذیرد و پس از مراسم مذهبی، تبرک ساختمان کلیسا با آب مقدس، حدود نیمروز انجام می­شود و پس از آن شادی و پایکوبی به مناسبت این روز مقدس آغاز می­شود.